مقالات

نقد حدیث ششم مهدیین | تحلیل روایت ذریح و اشتباهات ناظم عقیلی

فهرست محتوا

مقدمه

همانطور که در مقالات قبل گفته شد، ناظم العقیلی در مقدمه کتاب «چهل حدیث مهدیین» ادعاهایی را مطرح کرده و برای اثبات آن‌ها به 40 حدیث اشاره می‌نماید. او مدعی است:

  • امامت در 12 امام محصور نبوده
  • و مهدیین بعد از امام زمان علیه السلام مقام وصایت و امامت دارند.
  • مهدیین همان عترت و فرزندان امام زمان علیه السلام هستند.

اما دلایل قبلی کتاب او ــ با صرف نظر از بحث سندی و پذیرش صدور آن‌ها ــ ادعاهای فوق را ثابت ننموده بلکه دروغین بودن احمد اسماعیل بصری را رقم می‌زد.

لازم به ذکر است کتاب 40 حدیث مهدیین مورد تایید احمد اسماعیل همبوشی بوده لذا هر اشکالی که بر این کتاب وارد شود، حکایت از بی‌سوادی احمد داشته و مهر بطلانی است بر پیشانی فرقه همبوشی.

با این که ضمن مقالات گذشته ایرادات فراوانی بر کتاب 40 حدیث مهدیین ناظم العقیلی بیان نمودیم و دیگر نیازی به نقد ما بقی کتاب نمی‌باشد، اما به جهت بیان رسوایی‌های بیشتر این فرقه، ششمین حدیث کتاب را در 6 بخش از نظر گذرانده و ارتباط آن را با ادعاهای فوق مورد بررسی قرار ‌می‌دهیم.

حدیث ششم از نگاه ناظم العقیلی

1. جعفر از ذریح نقل می‌کند که گفت: در مورد امامان بعد نبی صلی الله علیه و آله از او [یعنی امام صادق] پرسیدم. حضرت [صادق علیه السلام] فرمودند: آری، امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام امام بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله است، [سپس حسن علیه السلام و سپس حسین علیه السلام] سپس علی بن حسین علیه السلام، سپس محمد بن علی علیه السلام، سپس امام شما. هر کس منکر آن شود، همانند کسی است که معرفت خدا و رسولش را انکار کرده است.

ذریح گوید که عرض کردم: خدا مرا فدای شما کند آیا امروز شما [امام هستید]؟ و این را سه بار، تکرار کردم. حضرت فرمودند: من در مورد این با تو سخن گفتم تا از شاهدان الهی در زمین باشی.

2. خداوند تبارک و تعالی هیچ چیزی را رها نکرد مگر این که آن را به پیامبرش صلی الله علیه و آله تعلیم داد. سپس جبرئیل را به سوی ایشان مبعوث کرد تا به ولایت علی علیه السلام در حیاتش شهادت دهد و نام امیرالمؤمنین را بر او نهد. رسول‌ الله صلی الله علیه و آله نه نفر را فرا خواند و فرمود: شما را فرا خواندم تا از شاهدان الهی باشید، چه آن را آشکار کنید و چه پنهان دارید.

سپس فرمود: ای ابوبکر! برخیز و بر علی امیرالمؤمنین علیه السلام سلام کن. گفت: آیا از امر الهی و رسولش او را امیرالمؤمنین نامیدی؟! فرمود: آری. پس بلند شد و بر او سلام کرد.

مطالب مشابه برای مطالعه بیشتر:

سپس فرمود: ای عمر! برخیز و بر امیرالمؤمنین علیه السلام سلام کن. گفت: آیا از امر الهی و رسولش او را امیرالمؤمنین نامیدی؟! فرمود: آری.

سپس به مقداد بن اسود فرمود: ای مقداد برخیز و بر امیرالمؤمنین علیه السلام سلام کن. برخاست و بر علی علیه السلام سلام کرد و نگفت آنچه را که آن دو گفتند.

سپس به ابوذر غفاری فرمود: برخیز و بر امیرالمؤمنین علیه السلام سلام کن؛ او برخاست و سلام کرد.

سپس به حذیفه فرمود: برخیز و بر امیرالمؤمنین علیه السلام سلام کن، پس برخاست و سلام کرد.

سپس به سلمان فارسی فرمود: برخیز و بر امیرالمؤمنین علیه السلام سلام کن. پس برخاست و سلام کرد.

سپس به عمار بن یاسر فرمود: برخیز و بر امیرالمؤمنین علیه السلام سلام کن. پس برخاست و سلام کرد.

سپس به عبدالله بن مسعود فرمود: برخیز و بر امیرالمؤمنین علیه السلام سلام کن. پس برخاست و سلام کرد.

سپس به بریده اسلمی فرمود: برخیز و بر امیرالمؤمنین علیه السلام سلام کن. پس بریده برخاست و سلام کرد -و بریده کوچک‌ترین آنان بود- سپس رسول‌ الله صلی الله علیه و آله فرمود: شما را فرا خواندم، تا از شاهدان باشید، چه آن را آشکار کنید و چه پنهان دارید.

3. سپس ابوبکر بر مردم امیر شد در حالی که بریده در شام بود. هنگامی که بریده بازگشت، در مجلس ابوبکر آمد و گفت: ای ابوبکر! آیا سلام کردنمان را بر علی با عنوان امیر المومنین فراموش کردی؟ او را به این عنوان نام نهادیم که امری واجب از طرف خدا و رسولش بود.

ابوبکر گفت: ای بریده، تو غایب شدی و ما حاضر بودیم، و همانا خدا امری دیگر را بعد از امری ایجاد می‌کند، و خدا ملک و نبوت را برای اهل این بیت جمع نمی‌کند.

4. سپس [امام صادق علیه السلام] به من فرمودند: این را ذکر کردم تا از گواهان خدا بر زمین باشی. همانا از ما بعد از رسول‌ الله صلی الله علیه و آله هفت نفر اوصیاء هستند که امام بوده و اطاعت آنان واجب است. هفتمین آنان قائم است ان شاء الله.

همانا خداوند عزیز و حکیم است و هر چه را بخواهد مقدم می‌کند و یا تأخیر می‌اندازد و او عزیز و حکیم است، سپس بعد از قائم یازده مهدی از فرزندان حسین علیه السلام است.

گفتم: مولای من هفتمین کیست؟ خدا مرا فدای شما کند، امر شما بر سر و دو چشم است ــــ این را سه بار تکرار کردم ــــ حضرت فرمودند: سپس بعد من، امام شما و قائم شما است ان شاء الله.

5. همانا پدرم که خوب پدری بود و رحمت خدا بر او باد می‌فرمود: اگر سه نفر را می‌یافتم، علم را در آنان به ودیعه می‌نهادم در حالی که آنان اهل آن باشند. سخن می‌گفتم به چیزی که احتیاج به نظر در حلال و حرام خدا نباشد و سخن می‌گفتم به آنچه که تا روز قیامت می‌باشد. همانا حدیث ما دشوار است که به آن ایمان نمی‌آورد مگر بنده مؤمنی که خداوند قلب او را به ایمان امتحان کرده است.

6. سپس فرمودند: به خداوند سوگند همانا از ماست خزانه داران الهی در زمین و در آسمان، ما خزانه دار طلا و نقره نیستیم. و همانا از ماست حاملان عرش در روز قیامت، محمد و علی و حسن و حسین هستند، و کسی که خدا بخواهد، چهار نفر دیگر، هر کس که خدا بخواهد که باشند. 

(منبع: الاصول السته عشر، ص266)

نقد و بررسی

با صرف نظر از بحث سندی حدیث، نکاتی خدمت عزیزان تقدیم می‌گردد:

نکته اول: سخنی از فرزند بودن نیست

در این حدیث فقط سخن از وجود 11 مهدی از فرزندان امام حسین علیه السلام پس از قائم به میان آمده است و هیچ دلالتی بر فرزندی مهدیین نسبت به امام زمان علیه السلام و مقام امامت آنان ندارد.

بنابراین ادعاهای ناظم العقیلی مبنی بر این که:

  • امامت در 12 امام محصور نبوده
  • و مهدیین بعد از امام زمان علیه السلام مقام وصایت و امامت دارند.
  • مهدیین همان عترت و فرزندان امام زمان علیه السلام هستند.

از این حدیث اثبات نمی‌شود.

همین یک نکته برای بطلان استدلال ناظم العقیلی به حدیث ششم کفایت می‌کند اما به جهت رسوایی بیشتر او، نکات و اشکالات بعدی را بیان می‌نماییم.

نکته دوم: تقیه و حدیث منکر

مدلول این روایت در تایید فرقه واقفیه می‌باشد. واقفیه کسانی هستند که قائل به هفت امام بوده و امامت امام رضا علیه السلام را قبول ندارند.

مرحوم شیخ حر عاملی در مورد روایات کتاب الاصول السته عشر می‌گوید:

اعلم أنّی تتبّعت أحادیث هذه الکتب الأربعه عشر فرأیت أکثر أحادیثها موجودا فی الکافی أو غیره من الکتب المعتمده، و الباقی له مؤیّدات فیها، و لم أجد فیها شیئا منکرا سوى حدیثین محتملین للتقیه و غیرها.

ترجمه: بدان که من احادیث این کتب 14گانه را بررسی کردم و اکثر احادیث آن را در کافی یا غیر کافی از کتب مورد اعتماد دیدم و برای مابقی احادیث مویداتی در کتب است و در آن شیء منکَری نیافتم به جز دو حدیث که احتمال تقیه و غیر تقیه را دارد.

یقیناً می‌توان گفت که یکی از آن دو حدیث منکَر، همین حدیث مورد بحث بوده که در تایید فرقه واقفیه می‌باشد.

لذا به جهت مدلول منکر و غیر قابل قبول این حدیث، هیچ یک از محدثین شیعه این روایت را از کتاب الاصول السته عشر در تالیفات خویش ذکر نکرده‌اند.

لازم به ذکر است که نسخه‌ای از کتاب الاصول السته عشر نزد مرحوم شیخ حر عاملی بوده و عبارت فوق، در پشت نسخه به خط ایشان نوشته شده که در مقدمه چاپ این کتاب توسط موسسه دارالحدیث در سال 1381 به آن اشاره شده است.

توجه:

به نظر می‌رسد حدیث ذریح در کتاب الاصول السته عشر تلفیقی از چند روایت باشد که البته ضمن این تلفیق، مطالبی منکَر هم در بخش چهارم حدیث به جناب ذریح نسبت داده شده است.

بخش اول:

مثلا شبیه بخش اول روایت در منابع حدیثی به این صورت نقل شده است:

… عَنْ ذَرِیحٍ‏ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الْأَئِمَّهِ بَعْدَ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فَقَالَ کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام إِمَاماً ثُمَّ کَانَ الْحَسَنُ علیه السلام إِمَاماً ثُمَّ کَانَ الْحُسَیْنُ علیه السلام إِمَاماً ثُمَّ کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام إِمَاماً  ثُمَّ کَانَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام إِمَاماً مَنْ أَنْکَرَ ذَلِکَ کَانَ کَمَنْ أَنْکَرَ مَعْرِفَهَ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى وَ مَعْرِفَهَ رَسُولِهِ صلی الله علیه و آله ثُمَّ قَالَ قُلْتُ ثُمَّ أَنْتَ‏ جُعِلْتُ فِدَاکَ، فَأَعَدْتُهَا عَلَیْهِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فَقَالَ لِی إِنِّی إِنَّمَا حَدَّثْتُکَ لِتَکُونَ مِنْ شُهَدَاءِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى فِی أَرْضِهِ.

(کافی، ج1، ص181)

بخش دوم:

و یا شبیه بخش دوم روایت در منابع حدیثی به این صورت نقل شده است:

… عَنْ ذَرِیحٍ الْمُحَارِبِیِّ عَنْ أَبِی حَمْزَهَ الثُّمَالِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنَ عَلِیٍّ علیه السلام عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ جَلَّ جَلَالُهُ بَعَثَ جَبْرَئِیلَ إِلَى مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله أَنْ یَشْهَدَ لِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام بِالْوَلَایَهِ فِی حَیَاتِهِ وَ یُسَمِّیَهُ بِإِمْرَهِ الْمُؤْمِنِینَ قَبْلَ وَفَاتِهِ

فَدَعَا نَبِیُّ اللَّهِ صلی الله علیه و آله تِسْعَهَ رَهْطٍ فَقَالَ إِنَّمَا دَعَوْتُکُمْ لِتَکُونُوا شُهَدَاءَ اللَّهِ فِی الْأَرْضِ أَقَمْتُمْ أَمْ کَتَمْتُمْ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا بَکْرٍ قُمْ فَسَلِّمْ عَلَى عَلِیٍّ بِإِمْرَهِ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ أَ عَنْ أَمْرِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ، قالَ نَعَمْ فَقَامَ فَسَلَّمَ عَلَیْهِ بِإِمْرَهِ الْمُؤْمِنِینَ

ثُمَّ قَالَ قُمْ یَا عُمَرُ فَسَلِّمْ عَلَى عَلِیٍّ بِإِمْرَهِ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ أَ عَنْ أَمْرِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ نُسَمِّیهِ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ، قالَ نَعَمْ فَقَامَ فَسَلَّمَ عَلَیْهِ

ثُمَّ قَالَ لِلْمِقْدَادِ بْنِ الْأَسْوَدِ الْکِنْدِیِّ قُمْ فَسَلِّمْ عَلَى عَلِیٍّ بِإِمْرَهِ الْمُؤْمِنِینَ فَقَامَ فَسَلَّمَ وَ لَمْ یَقُلْ مِثْلَ مَا قَالَ الرَّجُلَانِ مِنْ قَبْلِهِ

ثُمَّ قَالَ لِأَبِی ذَرٍّ الْغِفَارِیِّ قُمْ فَسَلِّمْ عَلَى عَلِیٍّ بِإِمْرَهِ الْمُؤْمِنِینَ فَقَامَ فَسَلَّمَ عَلَیْهِ

ثُمَّ قَالَ لِحُذَیْفَهَ الْیَمَانِیِّ قُمْ فَسَلِّمْ عَلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ فَقَامَ فَسَلَّمَ عَلَیْهِ

ثُمَّ قَالَ لِعَمَّارِ بْنِ یَاسِرٍ قُمْ فَسَلِّمْ عَلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ فَقَامَ فَسَلَّمَ عَلَیْهِ

ثُمَّ قَالَ لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ قُمْ فَسَلِّمْ عَلَى عَلِیٍّ بِإِمْرَهِ الْمُؤْمِنِینَ فَقَامَ فَسَلَّمَ عَلَیْهِ

ثُمَّ قَالَ لِبُرَیْدَهَ قُمْ فَسَلِّمْ عَلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ کَانَ بُرَیْدَهُ أَصْغَرَ الْقَوْمِ‏ سِنّاً فَقَامَ فَسَلَّمَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنَّمَا دَعَوْتُکُمْ لِهَذَا الْأَمْرِ لِتَکُونُوا شُهَدَاءَ اللَّهِ أَقَمْتُمْ أَمْ تَرَکْتُم‏.

(امالی شیخ مفید، ص18)

بخش سوم:

و یا شبیه بخش سوم روایت در منابع حدیثی به این صورت نقل شده است:

… عَنْ ذَرِیحٍ‏ الْمُحَارِبِیِّ عَنِ الثُّمَالِیِّ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام‏ أَنَّ بُرَیْدَهَ کَانَ غَائِباً بِالشَّامِ فَقَدِمَ وَ قَدْ بَایَعَ النَّاسُ أَبَا بَکْرٍ فَأَتَاهُ فِی مَجْلِسِهِ فَقَالَ یَا أَبَا بَکْرٍ هَلْ نَسِیتَ تَسْلِیمَنَا عَلَى عَلِیٍّ بِإِمْرَهِ الْمُؤْمِنِینَ وَاجِبَهً مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ قَالَ یَا بُرَیْدَهُ إِنَّکَ غِبْتَ‏ وَ شَهِدْنَا وَ إِنَّ اللَّهَ یُحْدِثُ الْأَمْرَ بَعْدَ الْأَمْرِ وَ لَمْ یَکُنِ اللَّهُ تَعَالَى یَجْمَعُ لِأَهْلِ هَذَا الْبَیْتِ النُّبُوَّهَ وَ الْمُلْکَ.

(مناقب ابن شهرآشوب، ج3، ص53)

بخش چهارم:

در بخش چهارم حدیث پیرامون هفت امام بعد پیامبر صلی الله علیه و آله سخن به میان آمده و امام بعد از امام صادق علیه السلام ـ یعنی امام کاظم علیه السلام ـ به عنوان قائم و هفتمین امام معرفی گشته که این مطلب، همان اعتقاد فرقه واقفیه بوده و مردود می‌باشد.

لازم به ذکر است که این مضمون و عبارت (سپس بعد از قائم یازده مهدی از فرزندان حسین علیه السلام است) ــ با توجه به این که مراد از قائم در حدیث ذریح، امام کاظم علیه السلام می‌باشد ــ در هیچ حدیثی وجود ندارد.

فراموش نشود که ناظم العقیلی در صدد اثبات وجود مهدیین از فرزندان امام زمان علیه السلام پس از ایشان بوده و مقام امامت را برای آنان قائل است اما همانطور که شاهد بودید، حدیث ذریح هیچ ارتباطی با ادعای او ندارد.

بخش پنجم:

و اما شبیه بخش پنجم روایت در منابع حدیثی به صورت زیر نقل شده است:

… عَنْ ذَرِیحٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ‏ إِنَّ أَبِی نِعْمَ الْأَبُ رَحْمَهُ اللَّهِ عَلَیْهِ کَانَ یَقُولُ لَوْ أَجِدُ ثَلَاثَهَ رَهْطٍ أَسْتَوْدِعُهُمُ الْعِلْمَ وَ هُمْ أَهْلٌ لِذَلِکَ لَحَدَّثْتُ بِمَا لَا یُحْتَاجُ فِیهِ إِلَى نَظَرٍ فِی حَلَالٍ وَ لَا حَرَامٍ وَ مَا یَکُونُ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ إِنَّ حَدِیثَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا یُؤْمِنُ بِهِ إِلَّا عَبْدٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ.

(بصائرالدرجات، ج1، ص478)

بخش ششم:

و یا شبیه بخش ششم روایت در منابع حدیثی به این صورت نقل شده است:

… عَنْ ذَرِیحٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ‏ نَحْنُ‏ لَخُزَّانُ‏ اللَّهِ فِی الْأَرْضِ وَ خُزَّانُهُ فِی السَّمَاءِ لَسْنَا بِخُزَّانِهِ عَلَى ذَهَبٍ‏ وَ لَا فِضَّهٍ وَ إِنَّ مِنَّا لَحَمَلَهُ عَرْشِهِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ.

(بصائرالدرجات، ج1، ص106)

بنابراین همانطور که ذکر کردیم به نظر می‌رسد شخصی، دست به تلفیق احادیث فوق زده و در ضمن این تلفیق، بخش چهارم را ـ که در بین منابع روایی شیعه مویدی برای آن وجود ندارد ـ اضافه نموده است.

احتمالا همین بخش چهارم حدیث سبب گشته تا این روایت را دیگر محدثین متقدم نقل نکرده و به ذکر احادیث فوق اکتفا نمایند.

نکته سوم: 11 مهدی و امام کاظم علیه السلام

با توجه به حدیث ذریح آن 11 مهدی بعد از امام موسی کاظم علیه السلام هستند که این مطلب با ادعای همبوشیان مبنی بر وجود مهدیین بعد از امام زمان علیه السلام در تعارض می‌باشد. مجددا به فرازهایی از حدیث دقت کنید:

«ذریح گفت: در مورد امامان بعد نبی صلی الله علیه و آله از او پرسیدم. حضرت [صادق علیه السلام] فرمودند: آری، امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام امام بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله است، [سپس حسن علیه السلام و سپس حسین علیه السلام] سپس علی بن حسین علیه السلام، سپس محمد بن علی علیه السلام، سپس امام شما …

سپس [امام صادق علیه السلام] به من فرمودند: … همانا از ما بعد از رسول‌ الله صلی الله علیه و آله هفت نفر اوصیاء هستند که امام بوده و اطاعت آنان واجب است، هفتمین آنان قائم است ان شاء الله… سپس بعد از قائم  یازده مهدی از فرزندان حسین علیه السلام است.

گفتم: مولای من هفتمین کیست؟ … حضرت فرمودند: سپس بعد من، امام شما و قائم شما است ان شاء الله».

به تصریح این حدیث، امامان بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله هفت نفر بوده که به 6 نفر از آن‌ها در ابتدای حدیث اشاره شده و هفتمین آن‌ها ـ یعنی امام کاظم علیه السلام ـ همان قائمی است که 11 مهدی بعد از او وجود دارند.

همانطور که سابقا عرض کردیم اعتقاد به وجود هفت امام بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و قائمیت امام کاظم علیه السلام، از عقاید باطل فرقه واقفیه می‌باشد.

نکته چهارم: شبهه تحریف واقفیه

اگر همبوشیان بگویند:

«فرقه واقفیه در این حدیث دست برده و عبارات (همانا از ما بعد از رسول‌ الله صلی الله علیه و آله هفت نفر اوصیاء هستند که… هفتمین آنان قائم است ان شاء الله… گفتم: مولای من، هفتمین کیست؟… حضرت فرمودند: سپس بعد من، امام شما و قائم شما است ان شاء الله…) را به حدیث اضافه نموده و مابقی حدیث مشکل دیگری ندارد».

در پاسخ می‌گوییم:

علی فرض پذیرش این ادعا، باز هم از این حدیث مقام امامت مهدیین و فرزندی آنان برای امام زمان علیه السلام ثابت نمی‌شود که در نکته اول به آن پرداختیم.

مضافا این که ناظم العقیلی چنین ادعایی نکرده و تمام حدیث را قبول داشته و پیرامون بحث هفت امام، مطالبی را بیان می‌نماید.

نکته پنجم: تلقین مهدیین

ناظم العقیلی پس از نقل حدیث ششم می‌گوید:

«این روایت به طور آشکار بر وجود مهدیین از فرزندان حسین علیه السلام بعد از امام مهدی علیه السلام دلالت می‌کند که از این نظر با روایات گذشته و روایاتی که بعد به آن خواهیم پرداخت، نقطه مشترک دارد…»

وی خیلی زیرکانه وجود مهدیین پس از امام مهدی علیه السلام را به مخاطبین القاء می‌کند اما در حدیث هیچ سخنی از امام مهدی علیه السلام وجود ندارد بلکه سخن از 11 مهدی پس از قائم است و مراد از قائم در این حدیث، امام هفتم حضرت کاظم علیه السلام می‌باشد.

نکته ششم: شبهه 7 امام

ناظم العقیلی در ادامه می‌گوید:

«اما امری باقی می‌ماند که شرح آن نتیجه بخش است و آن کلام حضرت است که فرمودند (همانا از ما بعد رسول الله صلی الله علیه و آله هفت نفر از اوصیاء، امام هستند که اطاعت از آنان واجب است و هفتمین آنان قائم است) که مقصود از ظاهر آن، بعد از امام صادق علیه السلام هفت امام است که هفتمین امام، قائم است…»

در پاسخ به این عوام فریبی می‌گوییم:

اولا: ادعای ناظم العقیلی مبنی بر این که «بعد از امام صادق علیه السلام هفت امام است که هفتمین امام، قائم است» سخنی گزاف بوده زیرا در حدیث آمده است «از ما بعد رسول خدا صلی الله علیه و آله هفت نفر…»

ثانیا: وقتی راوی از هفتمین امام سوال می‌کند، حضرتش می‌فرمایند: «سپس بعد من، امام شما و قائم شما است ان شاء الله».

بنابراین به تصریح این حدیث امام بعد از امام صادق علیه السلام به عنوان هفتمین امام و قائم معرفی می‌شود و دیگر جایی برای عوام فریبی ناظم العقیلی ـ مبنی بر این که بعد از امام صادق علیه السلام هفت امام داریم ـ باقی نمی‌ماند.

نکته هفتم: برداشت نادرست از کلام امام صادق علیه السلام و شیخ طوسی

وی در ادامه حدیث می‌گوید:

«پس مقصود امام از فرموده خویش (از ما) خودشان را می‌فرمایند یعنی (از من) که من از وجود و ذریه رسول الله صلی الله علیه و آله هستم که این فرموده ایشان را روایات بعدی تایید می‌کند.

امام صادق علیه السلام فرمودند: گشایش و فرج بر سر هفتمین از ماست… و این همان روایتی است که شیخ طوسی طی احتجاج در مقابل واقفیه به آنان پاسخ داد و فرمود: (احتمال می‌رود که هفتمین آنان باشد زیرا این امر از فرموده حضرت (از ما) بر می‌آید که حضرت به خودش اشاره کرده و مانند این است که بگوییم هفتمین امام از ایشان قائم به امر است و هرگز در خبر نیامده که هفتمین امام از اول ما و اگر این احتمال را بگوییم، تعارض از میان می‌رود)

و زمانی که مقصود امام صادق علیه السلام هفتمین فرزند ایشان باشد پس امام مهدی علیه السلام هفتمین فرزند نیست بلکه هفتمین فرزند، همان مهدی اول (احمد) از ذریه امام مهدی علیه السلام است…»

در پاسخ عرض می‌کنیم:

پاسخ اول: فرزند امام صادق علیه السلام، هفمتین است

همانطور که قبلا عرض کردیم، در خبر ذریح تعداد امامان پس از پیامبر صلی الله علیه و آله هفت نفر اعلام شده و به 6 نفر از آن‌ها در ابتدای حدیث اشاره می‌شود و امام بعد از امام صادق علیه السلام به عنوان هفتمین امام و قائم معرفی می‌شود. بنابراین عوام فریبی ناظم العقیلی مبنی بر این که مراد امام صادق علیه السلام هفت نفر از فرزندان ایشان می‌باشد، سخنی گزاف و بیهوده است و این حدیث نمی‌تواند دلیلی برای اثبات وجود مهدیین پس از امام زمان علیه السلام باشد.

پاسخ دوم: حدیث گشایش و فرج بر سر هفتمین از ماست

ناظم العقیلی در بیان و توضیح کلام مرحوم شیخ طوسی ــ پیرامون استدلال فرقه واقفیه به حدیث «گشایش و فرج بر سر هفتمین از ماست» ــ خیانتی نابخشودنی را مرتکب می‌شود.

توضیح این که:

واقفیه برای توقف خود بر امام کاظم علیه السلام و عدم اعتقاد به امامان بعد از ایشان به حدیثی منسوب به امام صادق علیه السلام استناد کرده و می‌گویند: «گشایش و فرج بر سر هفتمین از ماست».

واقفیه بر اساس این حدیث، تعداد امامان را در هفت نفر محصور کرده و امام کاظم علیه السلام را قائم دانسته و امامت ائمه بعدی را قبول ندارند.

مرحوم شیخ طوسی در برداشت واقفیان از این حدیث اشکال می‌کند و می‌گوید:

«قال ابوعبدالله علیه السلام: علی راس السابع منا الفرج. یحتمل أن یکون السابع منه، لأنه الظاهر من قوله (منا) إشاره إلى نفسه و کذلک نقول السابع منه هو القائم بالأمر، و لیس فی الخبر السابع من أولنا و إذا احتمل ما قلناه سقطت المعارضه به».

ترجمه: امام صادق علیه السلام فرمودند که بر سر هفتمین از ما فرج است. احتمال می‌رود که هفتمین از او باشد، چون ظاهر از گفته حضرت که فرمودند «از ما» اشاره به خودش دارد و ما نیز این چنین می‌گوییم که هفتمین از او، همان قائم به امر است، و در خبر نیامده که «هفتمین از اول ما» و زمانی که این احتمال باشد معارضه [با احادیث متواتری که قائم را امام 12 معرفی می‌کنند] ساقط می‌شود.

مرحوم شیخ طوسی در این عبارات تصریح دارند که شاید مراد، هفتمین از خود امام صادق علیه السلام باشد ــ یعنی اولین نفر از هفت امام، خود امام صادق علیه السلام است ــ که در نتیجه قائم همان امام 12 می‌شود و دیگر تعارضی با احادیث متواتر دیگر وجود نداشته و این حدیث نمی‌تواند دست آویزی برای فرقه واقفیه باشد.

اما متاسفانه ناظم العقیلی ضمن استدلال به حدیثی منقول از فرقه واقفیه، کلام شیخ طوسی را دگرگون کرده و خیانتی نابخشودنی را مرتکب می‌شود. او بیان می‌کند که مراد مرحوم شیخ هفتمین از فرزندان امام صادق علیه السلام می‌باشد و به این طریق قائم را فرد سیزدهم معرفی می‌کند و پای مهدی اول (احمد) را وسط می‌کشد.

پاسخ سوم: شیخ طوسی معتقد به 12 امام است

اعتقاد مرحوم شیخ طوسی در کتاب الغیبه پیرامون تعداد امامان ــ که منحصر در عدد 12 می‌باشد ــ کاملا مشهود بوده و نسبت دادن غیر آن به ایشان، چیزی جز تهمت و غرض ورزی نمی‌باشد.

ایشان صراحتا می‌گوید:

«أن الأئمه علیهم السلام بعد النبی صلی الله علیه و آله اثنَا عَشَر لا یزیدون و لا ینقصون‏»

ترجمه: همانا ائمه بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله 12 نفر می‌باشند، نه زیاد می‌شوند و نه کم.‏

و سپس روایات فراوانی را در این موضوع بیان می‌نماید.‏

و یا در صفحه‌ای دیگر تصریح می‌کند:

«فأما من قال (إن للخلف ولدا و إن الأئمه ثلاثه عشر) فقولهم یفسد بما دللنا علیه من أن الأئمه علیهم السلام اثنا عشر فهذا القول یجب إطراحه…»

ترجمه:‏ اما کسانی که گویند «همانا برای حجه بن الحسن فرزندی است و امامان 13 نفر ‏هستند» پس گفتار آنان فاسد است به خاطر آنچه استدلال کردیم [از روایات] بر آن ‏که ائمه 12 نفر هستند. پس این گفتار باید کنار گذاشته شود [و ردّ این قول از بدیهیات است].‏

پاسخ چهارم: امام باید فرزند مستقیم باشد

علی فرض پذیرش سخن ناظم العقیلی ــ مبنی بر این که آن هفت امام مذکور در حدیث ذریح، از فرزندان امام صادق علیه السلام هستند ــ ظهور حدیث در این است که هر امامی فرزند مستقیم امام قبل می‌باشد و این مطلب نیز دلیلی دیگر بر بطلان فرقه همبوشی می‌باشد زیرا احمد اسماعیل همبوشی خود را فرزند پنجم امام زمان علیه السلام می‌داند، نه فرزند مستقیم ایشان.

مضافا این که اگر فراز آخرین حدیث وصیت «فلیسلمها الی ابنه اول المقربین» ناظر به امام زمان علیه السلام و فرزند ایشان باشد، ظهور این حدیث هم دلالت بر فرزندی مستقیم دارد همانطور که تمام «ابنه» ها در حدیث وصیت، دلالت بر فرزندی مستقیم دارد.

نکته هشتم: شبهه‌ی ائمه سلسله‌وار نیستند

ناظم العقیلی در جهت پاسخ به اشکال فوق می‌گوید:

«ممکن است امامت این امامان هفت گانه سلسله‌وار و پی در پی نباشد و به خاطر اموری که به حیات و شرایطی که بر آنان عارض می‌شود، بر امامتشان تاکید کردند… همانطور که چهار تن از ائمه علیهم السلام به ماه‌های حرام موصوف شده‌اند [در حالی که می‌بینیم این 4 امام سلسله‌وار نیستند]  همانطور که در این روایت آمده است:…

جابر جعفی می‌گوید از امام باقر علیه السلام در مورد تاویل این آیه سوال نمودم «إِنَّ عِدَّهَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فی‏ کِتابِ اللَّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَهٌ حُرُمٌ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ فَلا تَظْلِمُوا فیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ» حضرتش نفس عمیقی کشیدند و فرمودند: ای جابر! سال، جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله است و ماه‌ها، 12 ماه است و آن امیرالمومنین علیه السلام تا من و فرزندم جعفر و فرزندش موسی و فرزندش علی و فرزندش محمد و فرزندش علی و فرزندش حسن و فرزندش محمد هادی مهدی است. 12 امام که حجت‌های الهی در خلقش و امینان او بر وحی و علمش هستند، و چهار ماه حرام همان دین قیم می‌باشند. 4 تا از آنان با اسم واحد خارج می‌شوند: علی امیرالمومنین علیه السلام و پدرم علی بن الحسین علیه السلام و علی بن موسی علیه السلام و علی بن محمد علیه السلام…»

در پاسخ به این استدلال غیر فنی عرض می‌کنیم:

پاسخ اول: حدیث فوق دلیلی بر بطلان فرقه یمانی است

حدیث فوق و امثال آن، یکی از بهترین ادله بر بطلان فرقه یمانی می‌باشد زیرا صراحتا تعداد امامان را در عدد 12 منحصر می‌کند.

آری، همانطور که ماه‌های سال نزد خدا در عدد 12 منحصر هست، تعداد امامان هم در عدد 12 منحصر می‌باشد.

اما همبوشیان بر این باورند که تعداد امامان در عدد 12 منحصر نبوده و احمد اسماعیل امام 13 می‌باشد و پس از او، یازده فرزندش به مقام امامت می‌رسند.

همانطور که سابقا بیان نمودیم، ناظم العقیلی در مقدمه کتاب «40 حدیث مهدیین» بارها بر امامت فرزندان امام زمان علیه السلام تاکید کرده و تعداد ائمه علیهم السلام را در 12 نفر منحصر نمی‌داند.

احمد اسماعیل همبوشی هم بارها در نوشته‌هایش سخن از مقام امامت زده و خویش را «امام من ائمه اهل البیت علیهم السلام» معرفی می‌کند.

(الوصیه المقدسه، ص63)

اما امام صادق علیه السلام پیرامون کسانی که به امامان کمتر یا بیشتری معتقد باشند فرموده‌اند:

الْأَئِمَّهُ بَعْدَ نَبِیِّنَا صلی الله علیه و آله اثْنَا عَشَرَ نُجَبَاءُ مُفَهَّمُونَ منْ نَقَصَ مِنْهُمْ وَاحِداً أَوْ زَادَ فِیهِمْ وَاحِداً خرَجَ‏ مِنْ‏ دِینِ‏ اللَّهِ‏ وَ لَمْ یَکُنْ مِنْ وَلَایَتِنَا عَلَى شَیْ‏ء.

ترجمه: ائمه بعد از پیامبر ما، دوازده نفر بوده که همگی نجیب و مفهَّم هستند. کسی که یک نفر از آنان را کم کند یا یک نفر به آنان اضافه نماید از دین خدا خارج و از ولایت ما بهره‌ای ندارد.

در حدیث دیگری حضرتش فرمودند:

… وَ قَائِلٍ‏ یَمْرُقُ‏ بِقَوْلِهِ إِنَّهُ یَتَعَدَّى إِلَى ثَالِثَ عَشَرَ فَصَاعِدا …

ترجمه: و گوینده‌ای با این گفتارش که امر [امامت] به سیزدهمین و بیشتر تجاوز می‌کند، از دین خارج می‌شود.

پاسخ دوم: روایت باید صریح باشد

این که در حدیثی چهار امام از 12 امام تحت عنوان «منها اربعه حرم» قرار داشته و پشت سر هم نباشند، نمی‌تواند دلیل بر این باشد که در حدیث ذریح نیز آن هفت امام از فرزندان امام صادق علیه السلام سلسله وار نبوده ــ و امام سیزدهم، فرزند پنجم امام زمان علیه السلام باشد ــ بلکه باید روایت صریحی وجود داشته باشد که حکایت از فرزندی پنجم امام سیزدهم نسبت به امام زمان علیه السلام داشته باشد.

اما صراحتا عرض می‌نماییم که در عالم وجود، روایتی که دلالت بر فرزندی پنجم امام سیزدهم نسبت به امام زمان علیه السلام کند اصلا وجود نداشته بلکه اساسا صحبت از امام سیزدهم، امری خیالی و توهمی می‌باشد و اساسا نام «احمد» در حدیث وصیت، یکی از نام‌های امام زمان علیه السلام می‎باشد.

پاسخ سوم: توجه به حدیث وصیت

اگر بپذیریم که احمد موجود در حدیث وصیت فرزند غیر مستقیم امام زمان علیه السلام است، با توجه به این که در حدیث وصیت و هیچ حدیث دیگری ذکر نشده است که این احمد فرزند چندم امام زمان علیه السلام است، حدیث وصیت تا قبل از ظهور امام زمان علیه السلام ناقص تلقی شده و عاصم از ضلال نمی‌باشد.

توجه: این ادعا که عمر مدعیان دروغین فورا قطع می‌شود توهمی بیش نمی‌باشد. در زمان ما چندین نفر مدعی احمد حدیث وصیت هستند و هیچکدام هم فورا نمرده‌اند. احمد اسماعیل مکتب نجف یا همان کاتب فیس بوک، احمد اسماعیل تلگرامی، احمد اسماعیل فرقه احلاس و…

پاسخ چهارم: عدم اطلاع از فرزند یا همسر امام زمان

 اگر هم کاملا مشخص باشد که احمد موجود در حدیث وصیت، فرزند چندم امام زمان علیه السلام است ــ فرزند مستقیم یا غیر مستقیم اول یا دوم یا… ــ باز هم دردی دوا نمی‌شد زیرا به علت غایب بودن حضرت و عدم اطلاع مردم از همسران و فرزندان ایشان ــ البته با فرض پذیرش وجود همسر و فرزند برای حضرتش ــ هیچکس نمی‌تواند نسب خود را به حضرت استناد داده و حقانیت خویش را از طریق نسب ثابت نماید.

شبهه‌ی 7 امام پشت هم نیستند

ناظم العقیلی در ادامه می‌گوید:

روایت بعدی در ذکر هفت امام آمده اما دلیلی بر تسلسل آنان نیست:

سَمَاعَهُ قَالَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ‏ قَالَ لَمْ یُعْطَ الْأَنْبِیَاءُ إِلَّا مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله و هُمُ السَّبْعَهُ الْأَئِمَّهُ الَّذِینَ یَدُورُ عَلَیْهِمُ الفلکُ وَ الْقُرْآنُ الْعَظِیمُ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله.

ترجمه: سماعه گوید که امام رضا علیه السلام در مورد آیه «وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیم‏» فرمودند: به انبیاء داده نشد جز به محمد صلی الله علیه و آله و آنان هفت امامی هستند که فلک به دور آنان به گردش در می‌آید و قرآن عظیم، محمد صلی الله علیه و آله است.

عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ رَفَعَهُ‏ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ‏ وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ‏ قَالَ إِنَّ ظَاهِرَهَا الْحَمْدُ وَ بَاطِنَهَا ولدُ الْولدِ وَ السَّابِعُ مِنْهَا الْقَائِمُ علیه السلام.

ترجمه: امام صادق علیه السلام در مورد آیه فوق فرمودند: ظاهر این آیه [سوره] حمد است و باطن آن، فرزندانِ فرزندان است و هفتمین آنان قائم علیه السلام است.

عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَهَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام‏ فِی قَوْلِ اللَّهِ‏ وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ‏ قَالَ سَبْعَهَ أَئِمَّهٍ وَ الْقَائِم‏ علیه السلام.

ترجمه: امام باقر علیه السلام در مورد آیه فوق فرمودند: [آنان] هفت امام و قائم علیه السلام هستند.»

در پاسخ می‌گوییم:

پاسخ اول: سند حدیث ضعیف است

سه روایت فوق ضعیف السند بوده مضافا این که در تعارض با احادیث زیر نیز می‌باشد:

عنْ سَمَاعَهَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى‏ وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ‏ قَالَ فَقَالَ لِی نحْنُ وَ اللَّهِ‏ السَّبْعُ‏ الْمَثَانِی‏ وَ نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ نُزُولٌ بَیْنَ أَظْهُرِکُمْ…

ترجمه: سماعه گوید از امام صادق علیه السلام در مورد این آیه سوال کردم «لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ»، ایشان فرمودند: به خدا قسم ما سبع مثانی هستیم و ما وجه خداییم که در بین شما نازل شده‌ایم.

عنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: نَحْنُ‏ الْمَثَانِی‏ الَّذِی أَعْطَاهُ اللَّهُ نَبِیَّنَا مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله وَ نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ نَتَقَلَّبُ فِی الْأَرْضِ بَیْنَ أَظْهُرِکُمْ وَ نَحْنُ عَیْنُ اللَّهِ فِی خَلْقِهِ… 

ترجمه: امام باقر علیه السلام فرمودند که ما مثانی هستیم که خدا آن را به پیامبر ما محمد صلی الله علیه و آله عطا کرد و ما وجه خداییم که در زمین بین شما رفت و آمد می‌کنیم و ما چشم خدا در خلقش هستیم.

عنْ هَارُونَ بْنِ خَارِجَهَ قَالَ قَالَ لِی أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام‏ نَحْنُ‏ الْمَثَانِی‏ الَّتِی أُوتِیَهَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ نَتَقَلَّبُ بَیْنَ أَظْهُرِکُمْ…

ترجمه: هارون بن خارجه گوید که امام رضا علیه السلام به من فرمودند: ما مثانی هستیم که به رسول خدا صلی الله علیه و آله داده شد و ما وجه خداییم که بین شما رفت و آمد می‌کنیم.

با توجه به این احادیث، مراد از سبع مثانی همه اهل بیت علیهم السلام می‌باشند همانطور که مراد از «وجه الله و عین الله» در احادیث فوق همه اهل بیت علیهم السلام می‌باشند.

بنابراین احادیث سه گانه ناظم العقیلی که سبع مثانی را مربوط به هفت امام ذکر می‌کند، در تعارض با احادیث فوق می‌باشد.

جالب‌تر این که ناظم العقیلی برای رسیدن به غرض خود هیچ اشاره‌ای به احادیث فوق نکرده و فقط به ذکر همان سه روایت ـ که سبع مثانی را در مورد هفت امام بیان می‌کند ـ اکتفا می‌کند.

پاسخ دوم: منبع حدیث متقدم نیست

روایاتی را که ناظم العقیلی در مورد سبع مثانی و هفت امام ذکر می‌نماید در هیچ یک از منابع متقدم جز تفسیر عیاشی وجود ندارد اما روایاتی را که ما نقل نمودیم در چندین منبع متقدم ــ از جمله کتاب کافی، تفسیر قمی، بصائر الدرجات و توحید صدوق ــ ذکر شده است.

بنابراین در تعارض بین روایات ما و روایات ناظم العقیلی، روایات ناظم کنار گذاشته شده و قابل استناد نمی‌باشند.

پاسخ سوم: تحلیل علامه مجلسی

مرحوم علامه مجلسی پس از ذکر روایاتِ ذیل آیه در مورد هفت امام، وجوهی بیان می‌نماید که به آن اشاره می‌شود:

«و لا یبعد أن تکون تلک الأخبار من روایات الواقفیه أو من الأخبار البدائیه و فی بعضها یحتمل أن یکون المراد بالسابع السابع من الصادق علیه السلام فلا تغفل»

ترجمه: بعید نیست که آن اخبار از روایات واقفیه باشد یا از اخبار بدائیه باشد و در بعضی از آن‌ها هم این احتمال می‌رود که مراد از هفتمین، هفتمین از امام صادق علیه السلام باشد [یعنی اولینِ از هفتمین امام، امام صادق علیه السلام باشد که مرحوم شیخ طوسی نیز به همین مطلب اشاره کرده بود]، پس غافل مشو [از این مطلب].

پاسخ چهارم: روایت مربوط به واقفیه است

در سه روایتی که ناظم العقیلی پیرامون آیه سبع ثمانی و هفت امام ذکر می‌کند، هیچ اشاره‌ای نسبت به امام سیزدهم یا ائمه 12گانه وجود ندارد لذا آن روایات موید فرقه واقفیه و مربوط به آن‌ها می‌باشد. بنابراین با توجه به اعتقاد واقفیه، آن ائمه هفت گانه پیاپی بوده و تسلسل دارند.

اما ناظم العقیلی ادعا کرده بود که در آن سه روایت هیچ دلیلی بر تسلسل وجود ندارد.

پاسخ پنجم: ادعای بی‌دلیل

اگر در آن سه روایت، دلیلی بر تسلسل وجود ندارد، دلیلی هم بر عدم تسلسل وجود ندارد.

پاسخ ششم: ترجمه غلط

مترجم کتاب ناظم العقیلی جمله «ولدُ الْولد» را در حدیث «إِنَّ ظَاهِرَهَا الْحَمْدُ وَ بَاطِنَهَا ولدُ الْولدِ وَ السَّابِعُ مِنْهَا الْقَائِمُ علیه السلام» اینگونه ترجمه نموده است: فرزندان فرزندان.

در حقیقت مترجم، جمله فوق را به صورت «وُلدُ الْوُلد» خوانده است لذا به «فرزندان فرزندان» ترجمه نموده است.

این در حالی است که ممکن است اعراب جمله فوق به صورت «وَلَدُ الْوَلَد» باشد که ترجمه آن «فرزند فرزند» می‌شود. در این صورت، این هم دلیلی دیگر بر تسلسل هفت امام بوده و ادعای ناظم العقیلی ـ یعنی عدم وجود دلیل بر تسلسل ـ باطل می‌گردد.

جمع‌بندی

  • در حدیث ششم کتاب ناظم العقیلی فقط سخن از وجود 11 مهدی از فرزندان امام حسین علیه السلام پس از قائم به میان آمده است و حدیث هیچ دلالتی بر فرزندی مهدیین نسبت به امام زمان علیه السلام و مقام امامت آنان ندارد. مضافا این که مدلول روایت در تایید فرقه واقفیه می‌باشد. لازم به ذکر است که همین یک نکته برای بطلان استدلال ناظم العقیلی به حدیث ششم کفایت می‌کند.
  • به نظر می‌رسد این حدیث تلفیقی از چند روایت باشد که البته ضمن این تلفیق، مطالبی منکَر هم در بخش چهارم حدیث به جناب ذریح نسبت داده شده است.
  • به تصریح این حدیث، امامان بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله هفت نفر بوده که به 6 نفر از آن‌ها در ابتدای حدیث اشاره شده و هفتمین آن‌ها ـ یعنی امام کاظم علیه السلام ـ همان قائمی است که 11 مهدی بعد از او وجود دارند.
  • متاسفانه ناظم العقیلی ضمن استدلال به حدیثی منقول از فرقه واقفیه کلام شیخ طوسی را دگرگون کرده و خیانتی نابخشودنی را مرتکب می‌شود. او بیان می‌کند که مراد مرحوم شیخ، هفتمین از فرزندان امام صادق علیه السلام می‌باشد و به این طریق قائم را فرد سیزدهم معرفی می‌کند و پای مهدی اول «احمد» را وسط می‌کشد.
  • اعتقاد مرحوم شیخ طوسی در کتاب الغیبه پیرامون تعداد امامان ـ که منحصر در عدد 12 می‌باشد ـ کاملا مشهود بوده و نسبت دادن غیر آن به ایشان، چیزی جز تهمت و غرض ورزی نمی‌باشد.
  • روایاتی را که ناظم العقیلی در مورد سبع مثانی و هفت امام ذکر می‌نماید در هیچ یک از منابع متقدم جز تفسیر عیاشی وجود ندارد اما روایاتی را که ما نقل نمودیم در چندین منبع متقدم ـ از جمله کتاب کافی، تفسیر قمی، بصائر الدرجات و توحید صدوق ـ ذکر شده است.

بنابراین در تعارض بین روایات ما و روایات ناظم العقیلی، روایات ناظم کنار گذاشته شده و قابل استناد نمی‌باشند.

 نکته:

همانطور که سابقا عرض کردیم کتاب «40 حدیث مهدیین» ناظم العقیلی مورد تایید احمد اسماعیل همبوشی بوده لذا جهالت‌ها و غرض ورزی‌های موجود در این کتاب، دروغین بودن احمد اسماعیل را آشکار کرده و بطلان فرقه او را ثابت می‌نماید.

ادامه مطالب

جهت مشاهده سایر قسمت‌های مقاله و همچنین ویدیوها و کتب مرتبط با نقد 40 حدیث مهدیین ناظم العقیلی، کلیک نمایید.

سوالات متداول (FAQ)

1. حدیث ششم مهدیین در کتاب ۴۰ حدیث مهدیین چه محتوایی دارد؟

در این حدیث ادعای «هفت امام بعد از پیامبر» و «۱۱ مهدی بعد از قائم» آمده — در حالی که مراد از «قائم» در آن، امام کاظم علیه السلام است، نه امام زمان، که البته جزو احادیث معتبر نیست و احتمال تقیه دارد.

2. چرا نقد حدیث ششم مهدیین ناظم عقیلی برای رد ادعای فرقه یمانی حیاتی است؟

ناظم العقیلی با استناد به این حدیث، امامت ۱۱ مهدی پس از امام زمان علیه السلام را ثابت می‌داند — اما متن خود حدیث این ادعا را پشتیبانی نمی‌کند و علاوه بر این، مدلول آن در تایید فرقه واقفیه (هفت‌امامی) است و احتمال تقیه دارد.

3. اشتباه ناظم العقیلی در تفسیر حدیث ششم چیست؟

او «قائم» را به امام زمان علیه السلام تعبیر کرده، در حالی که در متن اصلی حدیث، امام کاظم علیه السلام به عنوان هفتمین و قائم معرفی شده — و این با مذهب شیعه دوازده امامی در تعارض است.

4. آیا حدیث ششم ناظم عقیلی در منابع معتبر شیعه نقل شده است؟

خیر. این حدیث — به‌ویژه بخش مربوط به «۱۱ مهدی بعد از قائم» — در هیچ منبع متقدم شیعه (مثل کافی، بصائر الدرجات، توحید صدوق) به‌صورت مستقل یا معتبر نقل نشده و تنها در تفسیر عیاشی و با سند ضعیف آمده است.

5. نقد حدیث ششم مهدیین چه تأثیری بر ادعای احمد اسماعیل بصری دارد؟

این حدیث پایه‌ای برای ادعای وجود «امام سیزدهم» و «۱۱ مهدی از فرزندان امام زمان» است — اما با نقد دقیق، بطلان این ادعا ثابت می‌شود، زیرا هم سند آن ضعیف است و هم مدلولش با احادیث متواتر دوازده امامی متناقض است.

مطالب مشابه برای مطالعه بیشتر:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا