بررسی حدیث وصیت در کتاب الغیبه شیخ طوسی

فهرست محتوا
مقدمه
یکی از پایهایترین مستندات مورد استفاده احمد اسماعیل بصری (رهبر فرقه یمانی) و پیروان او برای اثبات حقانیت ادعاهای خود، استناد به حدیث وصیت است که در کتاب الغیبه مرحوم شیخ طوسی نقل شده است. احمد الحسن یمانی و مریدانش این روایت را اساس دعوت خویش قرار داده و برای اثبات امامت مهدیین پس از دوازده امام، تأیید نامهای خود و همچنین ادعای اینکه وصی و اولین مهدی از دوازده مهدی است، بدان تمسک میجویند.
در این مقاله، به صورت تخصصی و با رعایت امانت محتوایی، به بررسی و نقد سندی و دلالی این روایت خواهیم پرداخت. همچنین بررسی اشکالات استدلال احمد اسماعیل بصری بخش مهمی از این پژوهش است تا روشن شود آیا این حدیث وصیت میتواند دلیلی بر ادعاهای او باشد یا خیر. در نهایت، این حدیث مورد استناد را با یکی از روایات مشهور وصیت پیامبر صلی الله علیه و آله در کتاب سلیم بن قیس هلالی مقایسه خواهیم کرد تا چگونگی رد ادعاهای فرقه یمانی با استناد به همان متن مورد بحث، مشخص شود.
بخش اول: حدیث وصیت چیست؟
حدیث وصیت، روایتی است منسوب به پیامبر صلی الله علیه و آله که در آن، وصیت و سفارش پیامبر صلی الله علیه و آله به حضرت علی علیه السلام ذکر گردیده است. یمانیون نام این روایت را حدیث وصیت گذاشتهاند. پایه و اساس دعوت «احمد الحسن»، حدیث وصیت میباشد.
همانطور که میدانید وصیتهای مختلفی از رسول خدا صلی الله علیه و آله در احادیث وجود دارد، اما گاهی بین مضامین این وصیتها تعارضاتی وجود دارد که در تشخیص وصیت صحیح از ناصحیح باید به اخبار علاجیه اهل بیت علیهم السلام رجوع نمود.
مبنای تشخیص حدیث صحیح در تعارض اخبار
پیش از این در مقالهای تحت عنوان «بررسی نفی علم رجال در فرقه یمانی» به بررسی ادله احمد الحسن و مریدانش در مورد نفی علم رجال پرداختیم و ثابت نمودیم که ادعای آنان خلاف دستورات قرآن و اهل بیت صلوات الله علیهم میباشد. به نظر میرسد که اشاره به قسمتی از مباحث آن مقاله، بسیار مفید بوده و ما را در بررسی حدیث وصیت کمک فراوانی مینماید.
توضیح آنکه: اولین راهی که امام باقر علیه السلام در بحث تعارض اخبار و تشخیص حدیث صحیح ارائه فرمودند این است که: «ای زراره آنچه که بین اصحاب مشهور است را بگیر و آن را که نادر و غیر مشهور است رها کن».
منظور از عبارت «احادیث مشهور بین اصحاب» که حضرت فرمودند، احادیث مشهور بین شیعیان است، نه اهل سنت یا فرقههای دیگر.
راوی میگوید: «پس گفتم هر دو حدیث مشهور است و روایت شده و از قول شما نقل شده. پس فرمودند: آن حدیثی را قبول کنید که راوی آن عادلتر در نزد شماست و از آن اطمینان و وثوق بیشتری دارید».
البته حضرت در ادامه راههای دیگری هم بیان میکنند که برای دیدن تفصیلی آن میتوانید به مقاله علم رجال مراجعه کنید و این مبحثِ وصیت پیامبر در کتاب شیخ طوسی را بهتر درک کنید.
با این اوصاف اگر به حدیث وصیت و یا وصایای متعارضی برخورد کردیم، باید به ترتیب فوق طیّ طریق نموده تا وصیت حق را تشخیص دهیم و به آن عمل نماییم.

بخش دوم: اشکالات سندی و محتوایی وصیت پیامبر در کتاب شیخ طوسی
حال ما در بحث حدیث وصیت، به احادیث متعارض برخورد میکنیم. در وصیت کتاب الغیبه شیخ طوسی صحبت از امامان علیهم السلام و مهدیین به میان آمده و در احادیث دیگر وصیت فقط صحبت از امامان شده است و این وصیت عاصم از ضلال معرفی گردیده است.
لذا باید طبق دستور امام باقر علیه السلام در مورد احادیث متعارض عمل نمود تا وصیت صحیح را از ناصحیح تشخیص دهیم.
اشکال 1) عدم شهرت حدیث وصیت
همانطور که میدانید حدیث وصیت که در «کتاب الغیبه شیخ طوسی» نقل گردیده است، هیچگونه شهرتی بین اصحاب نداشته و اساساً همین یک حدیث است که بحث مهدیین در وصیت رسول خدا صلی الله علیه و آله را مطرح میکند.
اشکال 2) ضعف سندی حدیث وصیت (اعدل و اوثق)
از نظر سندی هم که این حدیث جزو احادیث ضعیف محسوب میشود، آن هم نه به خاطر یک راوی، بلکه چندین راوی.
راویان حدیث وصیت:
- علی بن سنان الموصلی العدل
- علی بن الحسین
- احمد بن محمد بن الخلیل
- جعفر بن احمد المصری
- الحسن بن علی عمّ جعفر
- والد الحسن بن علی
تمامی این راویان مجهول هستند و توثیقی ندارند و اصلاً بعضی از آنان شناخته شده هم نیستند. مضافاً اینکه همین یک حدیث وصیت هم از طرف عامه بوده که این مسأله وضعیت را بهمراتب بدتر میکند.
مرحوم شیخ حر عاملی در این زمینه میگوید:
«و لا یخفى أنّ الحدیث المنقول أوّلاً من کتاب «الغیبه» من طرق العامّه».
(الایقاظ من الهجعه، ج1، ص403)
همچنین در کتاب الفوائد الطوسیه میگوید:
«ما رواه الشیخ فی کتاب الغیبه فی جمله الأحادیث التی رواها من طریق المخالفین فی النص علی الأئمه علیهم السّلام».
(الفوائد الطوسیه، ص111)
مرحوم شیخ حر عاملی در دو عبارت فوق تصریح مینماید که این حدیث از عامه و مخالفین نقل شده است.
اشکال 3) نهی از اخذ معالم دین از غیر شیعه
امام کاظم علیه السلام ضمن حدیثی فرمودند:
«لَا تَأْخُذَنَّ مَعَالِمَ دِینِکَ عَنْ غَیْرِ شِیعَتِنَا فَإِنَّکَ إِنْ تَعَدَّیْتَهُمْ أَخَذْتَ دِینَکَ عَنِ الْخَائِنِینَ الَّذِینَ خَانُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ خَانُوا أَمَانَاتِهِمْ إِنَّهُمُ اؤْتُمِنُوا عَلَى کِتَابِ اللَّهِ فَحَرَّفُوهُ وَ بَدَّلُوهُ فَعَلَیْهِمْ لَعْنَهُ اللَّهِ وَ لَعْنَهُ رَسُولِهِ وَ لَعْنَهُ مَلَائِکَتِهِ وَ لَعْنَهُ آبَائِیَ الْکِرَامِ الْبَرَرَهِ وَ لَعْنَتِی وَ لَعْنَهُ شِیعَتِی إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَه».
ترجمه: معالم دینت را جز از شیعه ما فرا مگیر، زیرا اگر از ایشان بگذرى (و معالم دین را از آنان یاد نگیرى) دینت را از خیانتکارانی که به خدا و رسول او و به امانات ایشان خیانت و نادرستى کردند فرا گرفتهاى، خیانتکاران را بر کتاب خداوند امین گردانیدند پس آنان کتاب خدا را تحریف و تبدیل کردند، پس لعنت خدا و پیامبر و فرشتگان او و لعنت پدران گرامى و نیکو کردارم و لعنت من و لعنت شیعهام تا روز قیامت بر ایشان باد.
(وسائل الشیعه، ج27، ص150)
حال چرا پیروان فرقه یمانی معالم دینشان را از دشمنان اهل بیت علیهم السلام میگیرند؟ پرسشی است که باید منصفانه در پاسخش درنگ نمود.
پس با اجرای راهکار اول امام باقر علیه السلام در احادیث متعارض، حدیث وصیت کتاب شیخ طوسی قابل استناد نبوده زیرا این حدیث غیر مشهور، در تضاد با احادیث مشهور دیگر میباشد.
حتی اگر وصیت پیامبر در کتاب شیخ طوسی، مشهور هم باشد با اجرای راهکار دوم امام باقر علیه السلام (یعنی بحث اعدل و اوثق در احادیث متعارض)، باز هم باید حدیث وصیت کتاب الغیبه را کنار گذاشت و اخذ به احادیث اعدل و اوثق نمود.
جمع بندی اشکالات سندی و محتوایی
حدیث وصیت کتاب الغیبه به هیچ وجه قابل استناد نیست زیرا:
- حدیث وصیت از نظر سندی ضعیف بوده و و از طریق اهل سنت نقل گردیده است.
- همچنین معارضه با احادیث دیگر دارد.
- این حدیث، مشهور بین اصحاب نیست.
- راویان آن اعدل و اوثق از راویان روایات معارض نیستند.

بخش سوم: متن وصیت پیامبر در کتاب شیخ طوسی و نقد تفصیلی آن
در بخش قبلی ثابت نمودیم که حدیث وصیت در کتاب الغیبه مرحوم شیخ طوسی، حدیثی است که از اهل سنت نقل شده و راویان آن هم مجهول میباشند. مضافا اینکه معارضه دارد با احادیث مشهور بین اصحاب.
امامان ما دستور دادهاند که معالم دینمان را از اهل سنت نگیریم زیرا آنان خائن به خدا و رسول هستند؛ لذا باید این حدیث را رها نموده و احادیث دیگر وصیت از طرف شیعه را اخذ نماییم.
اینک وصیت پیامبر در کتاب شیخ طوسی را ذکر نموده و مطالبی پیرامون آن تقدیم عزیزان میگردد:
متن روایت در سه بخش:
«أخبرنا جماعه عن أبی عبد الله الحسین بن علی بن سفیان البزوفری عن علی بن سنان الموصلی العدل عن علی بن الحسین عن أحمد بن محمد بن الخلیل عن جعفر بن أحمد المصری عن عمه الحسن بن علی عن أبیه عن أبی عبد الله جعفر بن محمد عن أبیه الباقر عن أبیه ذی الثفنات سید العابدین عن أبیه الحسین الزکی الشهید عن أبیه أمیر المؤمنین علیه السلام قال:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فِی اللَّیْلَهِ الَّتِی کَانَتْ فِیهَا وَفَاتُهُ لِعَلِیٍّ علیه السلام یَا أَبَا الْحَسَنِ أَحْضِرْ صَحِیفَهً وَ دَوَاهً فَأَمْلَى رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَصِیَّتَهُ حَتَّى انْتَهَى إِلَى هَذَا الْمَوْضِعِ فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّهُ سَیَکُونُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً وَ مِنْ بَعْدِهِمْ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً فَأَنْتَ یَا عَلِیُّ أَوَّلُ الِاثْنَیْ عَشَرَ الْإِمَامِ سَمَّاکَ اللَّهُ فِی السَّمَاءِ عَلِیّاً الْمُرْتَضَى وَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الصِّدِّیقَ الْأَکْبَرَ وَ الْفَارُوقَ الْأَعْظَمَ وَ الْمَأْمُونَ وَ الْمَهْدِیَّ فَلَا یُصْلِحُ هَذِهِ الْأَسْمَاءُ لِأَحَدٍ غَیْرَکَ»
ترجمه: رسول خدا صلوات الله علیه و آله در همان شبی که وفاتش در آن واقع شد، به علی علیه السلام فرمود: «ای ابا الحسن، کاغذ و دواتی بیاور.» و حضرت وصیت خود را املاء فرمود تا به این جا رسید که فرمود: یا علی! بعد از من دوازده امام میباشند و بعد از آنها دوازده مهدی. پس تو یا علی اوّلین دوازده امام هستی. خدای تعالی تو را در آسمانش، علی مرتضی، و امیر المؤمنین، و صدیق اکبر، و فاروق اعظم، و مأمون و مهدی نامیده و این نامها برای غیر تو شایسته نیست.
«یا عَلِیُّ أَنْتَ وَصِیِّی عَلَى أَهْلِ بَیْتِی حَیِّهِمْ وَ مَیِّتِهِمْ وَ عَلَى نِسَائِی فَمَنْ ثَبَّتَّهَا لَقِیَتْنِی غَداً وَ مَنْ طَلَّقْتَهَا فَأَنَا بَرِیءٌ مِنْهَا لَمْ تَرَنِی وَ لَمْ أَرَهَا فِی عَرْصَهِ الْقِیَامَهِ وَ أَنْتَ خَلِیفَتِی عَلَى أُمَّتِی مِنْ بَعْدِی فَإِذَا حَضَرَتْکَ الْوَفَاهُ فَسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِیَ الْحَسَنِ الْبَرِّ الْوَصُولِ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاهُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِیَ الْحُسَیْنِ الشَّهِیدِ الزَّکِیِّ الْمَقْتُولِ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاهُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ سَیِّدِ الْعَابِدِینَ ذِی الثَّفِنَاتِ عَلِیٍّ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاهُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ مُحَمَّدٍ بَاقِرِ الْعِلْمِ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاهُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ جَعْفَرٍ الصَّادِقِ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاهُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ مُوسَى الْکَاظِمِ»
ترجمه: ای علی تو وصی من بر خاندانم، زنده و مردهی ایشان هستی، و نیز وصی بر زنانم هستی، هر یک را که تو به همسری من باقی گذاری، فردای قیامت مرا دیدار کند و هر یک را تو طلاق دادی، من از وی بیزارم و مرا نخواهد دید، و من نیز او را در صحرای محشر نخواهم دید، و تو پس از من خلیفه و جانشین من بر امتم هستی، هر گاه وفاتت رسید، خلافت را به فرزندم حسن واگذار کن، که او برّ وصول است، چون او وفاتش رسید آن را به فرزندم حسین زکی شهید مقتول بسپارد، چون هنگام وفاتش رسید، آن را به فرزندش سید العابدین ذی الثّفنات علی بسپارد، چون هنگام وفات او رسد، آن را به فرزندش محمد باقر بسپارد، و چون وفاتش رسد، آن را به فرزندش جعفر صادق واگذار کند، و چون وفاتش فرا رسد، به فرزندش موسی کاظم بسپارد.
«فإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاهُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ عَلِیٍّ الرِّضَا فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاهُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ مُحَمَّدٍ الثِّقَهِ التَّقِیِّ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاهُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ عَلِیٍّ النَّاصِحِ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاهُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ الْحَسَنِ الْفَاضِلِ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاهُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ مُحَمَّدٍ الْمُسْتَحْفِظِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ فَذَلِکَ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً ثُمَّ یَکُونُ مِنْ بَعْدِهِ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ أَوَّلِ الْمُقَرَّبِینَ لَهُ ثَلَاثَهُ أَسَامِی [أَسَامٍ] کَاسْمِی وَ اسْمِ أَبِی وَ هُوَ عَبْدُ اللَّهِ وَ أَحْمَدُ وَ الِاسْمُ الثَّالِثُ الْمَهْدِیُّ هُوَ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ».
ترجمه: و چون وفات او فرا رسد، به فرزندش علی رضا بسپارد، و چون وفات او فرا رسد، به فرزندش محمد ثقه تقی واگذارد، و چون هنگام وفات او شود، به فرزندش علی ناصح بسپارد، و چون وفاتش در رسد، به فرزندش حسن فاضل واگذارد، و چون وفات او برسد، آن را به فرزندش محمد که مستحفظ از آل محمّد صلوات الله علیه و آله است، تسلیم کند، و ایشان دوازده امامند. بعد از آن دوازده مهدی میباشند. پس وقتی که زمان وفاتش فرا رسید، خلافت را به فرزندش که اوّلین مهدیین است میسپارد، و برای او سه نام است. یک نامش مانند نام من، و نام دیگرش نام پدر من است و آنها عبدالله و احمد، و نام سوّمین مهدی است و او اوّلین مؤمنان است.
البته ناگفته نماند که ترجمه فرازهای آخر، محل تامل بوده که به آن پرداخته خواهد شد.
نقد 1) بررسی تعارض اولیه در متن حدیث وصیت
همانطوری که دقت میکنید در ابتدای حدیث، نام «مهدی» بهعنوان یکی از اسماء اختصاصی حضرت علی صلوات الله علیه ذکر گردیده است، اما در عین حال کسان دیگری هم این اسم را دارند! همین تعارض اولیه در متن حدیث شاید دلالت بر این دارد که اهل سنت در نقل این حدیث کمی تغییرات دادهاند.
انگیزه این تحریف از سوی اهل سنت میتواند تغییر دین خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد. اساساً یکی از شیوههای کسانی که در کار جعل حدیث هستند، همین تغییرات مختصر در احادیث است تا بهوسیله آن بتوانند دین را عوض کنند؛ یعنی حق را با باطل مخلوط مینمایند تا تشخیص آن برای مردم میسر نشود.
به همین جهت میباشد که ائمه دستور دادهاند از اهل سنت اخذ حدیث ننموده و معالم دین را از شیعیان بگیریم. در بخش قبلی به نمونهای از آن روایات اشاره شد، مانند حدیث وصیت و سخن امام دراینباره، و در اینجا هم نمونهای دیگری میآوریم.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
«أَ تَدْرِی لِمَ أُمِرْتُمْ بِالْأَخْذِ بِخِلَافِ مَا تَقُولُ الْعَامَّهُ فَقُلْتُ لَا نَدْرِی فَقَالَ إِنَّ عَلِیّاً علیه السلام لَمْ یَکُنْ یَدِینُ اللَّهَ بِدِینٍ إِلَّا خَالَفَ عَلَیْهِ الْأُمَّهُ إِلَى غَیْرِهِ إِرَادَهً لِإِبْطَالِ أَمْرِهِ وَ کَانُوا یَسْأَلُونَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام عَنِ الشَّیْءِ لَا یَعْلَمُونَهُ فَإِذَا أَفْتَاهُمْ جَعَلُوا لَهُ ضِدّاً مِنْ عِنْدِهِمْ لِیَلْبِسُوا عَلَى النَّاسِ».
ترجمه: آیا میدانید که چرا به اخذ روایات برخلاف اهل سنت امر شدهاید؟ گفتم: نمیدانم، حضرت فرمودند: همانا علی علیه السلام متدین به دینی نبود مگر اینکه امت مخالفت مینموده به جهت ابطال امر ولایت حضرت و از حضرت علی صلوات الله علیه سوال میکردند درباره چیزی که نمیدانستند و زمانی که حضرت فتوا میدادند، از پیش خودشان ضد آن را میساختند تا مردم را به اشتباه بیاندازند.
(بحار، ج2، ص237)
به همین جهت است که ائمه علیهم السلام فرمودهاند معالم دین را از اهل سنت نگیریم.
پس در جمعبندی اشکالات اولیه حدیث وصیت، میتوان گفت احمد الحسن یمانی و مریدانش میگویند که پیامبر صلی الله علیه و آله این وصیت را عاصم از ضلال، یعنی مانع ضلالت و گمراهی، معرفی کردهاند، اما در این حدیث اصلاً چنین چیزی وجود ندارد. لطفاً حدیث وصیت را دوباره با دقت بخوانید تا پی به صدق ادعای ما ببرید.
خلاصه تعارضات:
- منشأ نقل: حدیث وصیت، حدیثی است که از اهل سنت نقل شده و راویان آن هم مجهول میباشند. مضافاً اینکه معارضه دارد با احادیث مشهور بین اصحاب.
- تعارض متنی: در ابتدای حدیث، نام «مهدی» بهعنوان یکی از اسماء اختصاصی حضرت علی صلوات الله علیه ذکر گردیده است، اما در عین حال کسان دیگری هم این اسم را دارند! طبق حدیث امام صادق صلوات الله علیه، اهل سنت کلمات حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را تغییر میدادند و به مردم عرضه میکردند. البته این امر مختص به امام علی علیه السلام نمی باشد.
- ادعای عاصم از ضلال بودن: در این حدیث هیچ صحبتی از «عاصم از ضلال بودن حدیث وصیت» نیست.
نقد 2) تناقض حدیث وصیت با ادعای امامت مهدیین توسط احمد الحسن
اینک به ادامه بررسی پیرامون وصیت پیامبر در کتاب شیخ طوسی میپردازیم.
آنچه که خیلی عجیب به نظر میرسد این است که احمدالحسن بر اساس حدیث وصیت، ادعا میکند که امامت بعد از دوازده امام همچنان ادامه دارد، درحالیکه صراحتاً پیامبر صلی الله علیه و آله در این حدیث امامت را از مهدیین جدا میکنند.
به عبارات زیر از حدیث وصیت دقت فرمایید:
«سَیَکُونُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً وَ مِنْ بَعْدِهِمْ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً… فَذَلِکَ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً ثُمَّ یَکُونُ مِنْ بَعْدِهِ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً…»
اساسیترین حدیث مورد استناد برای امامت مهدیین از سوی احمد الحسن یمانی، همین حدیث وصیت میباشد که پرواضح است این حدیث هیچ دلالتی بر مدعای او نداشته، بلکه نافی ادعای احمد اسماعیل بصری نیز میباشد.
آری، رسول خدا صلی الله علیه و آله بهصراحت تمام امامت را از مهدیین جدا مینمایند، اما احمد الحسن همبوشی برخلاف گفته رسول خدا صلی الله علیه و آله عمل نموده و امامت را برای مهدیین اثبات مینماید.
نقد 3) اشکال «اول المقربین» در وصیت پیامبر در کتاب شیخ طوسی
فراز دیگری از حدیث وصیت که باید دقیقاً مورد تأمل قرار گیرد، عبارت زیر است:
«فإذا حضرته الوفاه فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ أَوَّلِ الْمُقَرَّبِینَ»
ترجمه: پس زمانی که موقع وفات او میشود، پس باید تسلیم کند خلافت یا وصیت را به فرزندش که اول مقربین است.
سؤالی که ذهن را درگیر میکند این است که: آیا با وجود بعضی امامان و رجعت ایشان در زمان امام مهدی صلوات الله علیه، میتوان فرض نمود که شخص دیگری اول المقربین باشد؟ یعنی میشود در زمانی که امام حسین صلوات الله علیه تشریف دارند، شخص دیگری اول المقربین باشد؟
نقد 4) اختلاف نسخه «ابنه/ابیه» و وظیفه امام بعدی (غسل و کفن)
در بعضی از نسخ خطی کتاب الغیبه شیخ طوسی برای این روایت بهجای عبارت «ابنه»، کلمه «ابیه» قرار دارد؛ یعنی عبارت اینگونه میشود:
«فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْیهِ أَوَّلِ الْمُقَرَّبِینَ». (تصویر سند مذکور، جلوتر ارائه شده است).
پس زمانیکه موقع وفات او میشود، پس باید تسلیم کند خلافت یا وصیت را به پدرش یعنی امام حسین که اول مقربین است.
همانطور که میدانیم غسل و کفن و دفن امام زمان صلوات الله علیه به دست مبارک امام حسین صلوات الله علیه صورت میپذیرد و در روایات داریم که امام بعدی عهدهدار این امور میباشد.
امام کاظم علیه السلام میفرمایند: «…فَإِنَّ الْإِمَامَ لَا یُغَسِّلُهُ إِلَّا إِمَامٌ مِثْلُه».
با وجود این نسخه از کتاب الغیبه، سؤال مطرحشده در قسمت قبل هم پاسخ گفته میشود و دیگر عبارت هیچ ابهام و مشکلی ندارد.
با توجه به روایت امام کاظم صلوات الله علیه – علاوه بر اشکالات اساسی قبلی که تاکنون در مورد حدیث وصیت بیان نمودیم – میتوان نتیجه گرفت که مهدی اول در صورت وجود، امام نبوده و نیست؛ زیرا امور کفن و دفن امام زمان صلوات الله علیه به دست او صورت نمیگیرد.
پس علاوه بر تصریح پیامبر بر جدایی امامت از مهدیین در حدیث وصیت که در متن حاضر به آن پرداختیم، غسل و کفن و دفن امام زمان علیه السلام به دست امام حسین علیه السلام هم دلیل دیگری بر عدم امامت مهدیین میباشد.
نقد 5) اعتراف فرقه یمانی به عدم استناد حدیث با اختلاف نسخه
همانطور که گذشت، حدیث وصیت دارای اشکالات متعددی می باشد که دیگر نمیتوان به این حدیث استناد نمود.
ناگفته نماند اگر حدیثی دارای اختلاف نسخه باشد، دیگر قابل استناد نیست، مگر اینکه قراین محکمی بر صحت نسخه موردنظر ارائه گردد.
در بحث «و خروج الیمانی من الیمن»، (که مقالهای در این موضوع در وبسایت یمانی پژوهی منتشر شده است)، احمد الحسن و مریدانش با اثبات اختلاف نسخه در حدیث مورد نظر، استناد به آن را غیرقابل قبول اعلام نمودند.
بنابراین به اعتراف احمد و مریدانش، حدیثی که اختلاف نسخه داشته باشد، قابل استناد نمیباشد.
جمع بندی نقدها به متن حدیث وصیت
- پیامبر صلوات الله علیه و آله صراحتا در حدیث وصیت کتاب الغیبه شیخ طوسی، امامت را از مهدیین جدا میکنند و میفرمایند: «سَیَکُونُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً وَ مِنْ بَعْدِهِمْ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً».
اما احمد الحسن بر خلاف گفته رسول خدا صلوات الله علیه و آله عمل نموده و امامت را برای مهدیین اثبات مینماید.
- آیا با وجود امام حسین علیه السلام میتوان پذیرفت که فرزند امام زمان علیه السلام اول المقربین باشد؟
- در بعضی از نسخ خطی کتاب الغیبه شیخ طوسی برای حدیث وصیت به جای عبارت «ابنه»، کلمه «ابیه» قرار دارد یعنی عبارت اینگونه میشود: «فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْیهِ أَوَّلِ الْمُقَرَّبِینَ»
نسخه فوق با ماجرای غسل امام زمان صلوات الله علیه به دست امام حسین صلوات الله علیه بسیار سازگار میباشد و در روایات هم داریم که امام را جز امام غسل نمیدهد.
- به اعتراف احمدالحسن و مریدانش در مباحث مشابه، اگر در حدیثی اختلاف نسخه باشد، دیگر آن حدیث قابل استناد نیست لذا استناد به حدیث وصیت در کتاب شیخ طوسی از این جهت هم مورد خدشه میباشد.
با توجه به اشکالات عدیده حدیث وصیت، این حدیث قابل استناد نمیباشد. لذا اثبات امامت برای مهدیین و یا ادعای اتحاد یمانی با مهدی اول زیر سوال رفته و بطلان بعضی ادعاهای احمدالحسن ثابت میگردد.

نسخه خطی کتاب الغیبه | شماره نسخه: 13439
بخش چهارم: پاسخ به شبهه «نقل از جهت خاصه» در وصیت پیامبر
ممکن است این سوال به ذهن شما رسیده باشد:
شیخ طوسی در چند صفحه قبل از حدیث وصیت میگوید: «فأما ما روی من جهه الخاصه». بنابراین وصیت پیامبر در کتاب الغیبه شیخ طوسی از طرق شیعه نقل شده و قابل استناد میباشد. چرا این وصیت را معتبر نمیدانید؟
اما جواب این سوال:
پاسخ 1) عدم کفایت تشیع راوی
این مبنا که «اگر راوی روایتی شیعه بود آن حدیث درست و صحیح است»، صحیح نمیباشد؛ زیرا بالوجدان در اطراف ما شیعیانی وجود دارد که فاسق و دروغگو هستند. مثلاً خود همین احمد الحسن و مریدانش بارها مطالبی را نقل نمودهاند که دروغ محض میباشد و حتی در مواردی کلام قتاده سنی را به امامان معصوم نسبت دادهاند. برای آگاهی بیشتر، به مقاله «بررسی جنگ ها و میزان کشتار و خونریزی پس از ظهور» منتشر شده در وبسایت یمانی پژوهی مراجعه نمایید.
حال که ما در اطرافمان شیعیان کاذب و فاسق داریم، باید بر مبنای دستور الهی در این آیه «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصیبُوا قَوْماً بِجَهالَهٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمین» خبرهای انسانهای فاسق را مورد تبیّن و بررسی قرار دهیم و اعتماد به اقوال آنها ننماییم.
پاسخ 2) برداشت ناظم العقیلی از تشیع راویان
ناظم العقیلی از کلام شیخ طوسی که میگوید «فأما ما روی من جهه الخاصه» این برداشت را نمیکند که همه راویان در سند حدیث وصیت شیعه هستند. (که اگر باشند هم دردی دوا نمیشود زیرا باید ثقه بودن افراد ثابت گردد.) لذا در کتاب «انتصاراً للوصیه» ص۴۵ میگوید:
«و لم یبق احد من رواه الوصیه لم یعلم تشیعه الا احمد بن محمد بن الخلیل».
باقی نماند احدی از روات حدیث وصیت که دانسته نشد تشیعش الا احمد بن محمد بن الخلیل.
پس همانطور که میبینیم ناظم العقیلی هم از کلام شیخ طوسی «فأما ما روی من جهه الخاصه» این برداشت را نمیکند که تمام راویان حدیث مذکور شیعه هستند.
پاسخ 3) نظر شیخ حر عاملی درمورد تشیع راویان
مرحوم شیخ حرّ عاملی تصریح دارند این روایت از اهل سنت میباشد که در بخش اول حدیث وصیت به آن اشاره شد.
پاسخ 4) مجهول بودن راویان
اساساً ذکری از بعضی راویان حدیث وصیت در کتب رجالی نیست، حتی شخص مرحوم شیخ طوسی هم در دو کتاب رجال و الفهرست خود، به آنها اشاره نمیکند. حال چگونه میتوان به تشیع این افراد گمنام پی برد؟!
منظور شیخ طوسی از عبارت «فأما ما روی من جهه الخاصه» تشیع تک تک راویان حدیث وصیت نیست.
جمع بندی شبهه نقل از جهت خاصه
اگر هم تمام روات حدیث وصیت شیعه بودنشان ثابت گردد، دردی دوا نمیشود زیرا آنچه مهم است وثاقت میباشد و ما بالوجدان میدانیم همه شیعیان مورد وثوق و عادل نیستند.. البته در بحث علم رجال بیان نمودیم که تنها راه تشخیص احادیث صحیح، بحث سندی و رجالی نمیباشد، بلکه بحثهای رجالی یکی از راههای تشخیص میباشد. (رجوع شود به مقاله «بررسی نفی علم رجال در فرقه یمانی» در وبسایت یمانی پژوهی).
لازم به ذکر است که راههای دیگر تشخیص احادیث صحیح از ناصحیح، هیچکدام در تصحیح و تایید حدیث وصیت کاربرد نداشته و ندارد.
حدیث وصیت علاوه بر مشکلات فراوانی که دارد -از قبیل ضعف سندی، تعارض متن، اختلاف نسخه و …- تعارض با احادیث مشهور هم دارد که در این هنگام باید اخذ به احادیث مشهور نمود.

بخش پنجم: اسامی «احمد»، «عبدالله» و «مهدی»؛ مربوط به امام زمان علیه السلام
در انتهای حدیث وصیت داریم:
«فإذا حضرته الوفاه فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ أَوَّلِ الْمُقَرَّبِینَ لَهُ ثَلَاثَهُ أَسَامِی [أَسَامٍ] کَاسْمِی وَ اسْمِ أَبِی وَ هُوَ عَبْدُ اللَّهِ وَ أَحْمَدُ وَ الِاسْمُ الثَّالِثُ الْمَهْدِیُّ هُوَ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ».
برای حدیث وصیت، احمد الحسن و مریدانش ضمیر در عبارت «لَهُ ثَلَاثَهُ أَسَامِی» را به «ابنه» برمیگردانند و اینگونه ترجمه مینمایند: «برای فرزند امام زمان سه اسم وجود دارد». اما با قراین حدیثی دیگری که در دست است و همچنین با توجه به نسخه دیگری که کلمه «ابیه» دارد، این ترجمه اشتباه بوده و ضمیر «له» به خود امام زمان برمیگردد و آن سه اسم هم اسامی مربوط به امام زمان میباشد.
به روایت زیر دقت کنید که اسامی «احمد»، «عبدالله» و «مهدی» را برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میشمارد:
«عَنْ أَبِی وَائِلٍ عَنْ حُذَیْفَهَ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ ذَکَرَ الْمَهْدِیَّ فَقَالَ إِنَّهُ یُبَایَعُ بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ اسْمُهُ أَحْمَدُ وَ عَبْدُ اللَّهِ وَ الْمَهْدِیُّ فَهَذِهِ أَسْمَاؤُهُ ثَلَاثَتُهَا».
ترجمه: حضرت رسول صلوات الله علیه و آله یادی از مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف نموده و فرمودند: با او بین رکن و مقام بیعت میشود و اسمش احمد و عبدالله و مهدی است و این سه اسم اوست.
(الغیبه شیخ طوسی، ص470)
ممکن است گفته شود آن کسی که بین رکن و مقام با او بیعت میشود، احمد الحسن میباشد و این سه اسم هم مربوط به اوست.
در جواب گوییم:
دقیقا روایاتی موجود است که مثل روایت فوق بوده و به جای اسم «احمد»، اسم «محمد» ذکر گردیده است و این خود دلیلی محکم بوده که مراد از احمد، محمد، عبدالله و مهدی، وجود مقدس آقا امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف میباشد. به روایت زیر دقت فرمایید:
«عن حذیفه قال سمعت النبی صلی الله علیه و آله و قد ذکر المهدی فقال إنه یبایع بین الرکن و المقام اسمه محمد و عبد الله و المهدی فهذه أسماؤه ثلاثتها».
(الخرائج و الجرائح، ج3، ص1149)
و یا مثلا در روایت دیگری پیامبر خدا صلوات الله علیه و آله اشارهای به اسم امامان نموده و برای حضرت علی صلوات الله علیه نام میبرند و میفرمایند:
«أنت یا علی، ثم ابنی هذا، و وضع یده على رأس الحسن، ثم ابنی هذا، و وضع یده على رأس الحسین، ثم ابنه سمیک یا أخی سید العابدین، ثم ابنه یسمى محمدا، باقر علمی، و خازن وحی الله، و سیولد فی زمانک یا أخی فاقرأه منی السلام، ثم تکمله اثنی عشر إماما من ولدک إلى مهدی أمه محمد صلى الله علیه و آله و سلم، الذی یملأ الأرض قسطا و عدلا کما ملئت قبله ظلما و جورا. والله إنی لأعرفه ــــ یا سلیم ــــ حیث یبایع بین الرکن و المقام، و أعرف أسماء أنصاره و قبائلهم».
ترجمه بخشی از حدیث فوق: سپس کامل شدن 12 امام از فرزندان تو تا مهدی امت محمد صلوات الله علیه و آله، که زمین را پر از عدل و داد می کند همانگونه که پر از ظلم وجور شده است، ای سلیم به خدا قسم او را ــــ امام دوازدهم مهدی را ــــ می شناسم که بیعت می شود بین رکن و مقام و میشناسم اسماء یارانش را و قبیلههایشان را.
حدیث فوق یا حدیث وصیت نص است در امام دوازدهم امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف و اینکه با او بین رکن و مقام بیعت شده و اوست که زمین را پر از عدل داد میکند.
لازم به ذکر است که هیچ نصی وجود ندارد که با یمانی هم بین رکن و مقام بیعت میشود.
(اعتقادات شیخ صدوق، ص120 وکتاب سلیم، ص184)

بخش ششم: بررسی قانون «ان الوصیه لا یدّعیها الا صاحبها» در ادعای احمد الحسن
همانطور که میدانید افراد زیادی در طول تاریخ ادعاهای باطلی نمودهاند، از ادعای امامت و نبوت گرفته تا ادعای الوهیت و خدایی.
با توجه به مطلب فوق، حدیث وصیت به تنهایی نمیتواند دلیلی بر حقانیت احمدالحسن باشد زیرا نام احمد موجود در وصیت، بر افراد زیادی صدق کرده و مختص احمدالحسن نمیباشد؛ لذا احمد الحسن قانونی را در کنار حدیث وصیت مطرح مینماید تا بتواند ادعای خود را ثابت نماید.
آن قانون عبارت است از: «ان الوصیه لا یدّعیها الا صاحبها» و با بیان این قانون ادعا میکند که مراد از احمد موجود در روایت وصیت، خودش میباشد.
اما توضیح مطلب: احمد الحسن بعد از نقل وصیت پیامبر در کتاب الغیبه شیخ طوسی ادعا میکند:
«و وصف الرسول له بانه عاصم من الضلال ابداً یجعل من المحال ان یدّعیه مبطل، و مَن یقول: إن ادعاءه من المبطلین ممکن فهو یتّهم الله سبحانه بالعجز عن حفظ کتاب وصفه بانه عاصم من الضلال لمن تمسک به، او یتّهم الله بالکذب»
ترجمه: و بر اساس توصیف پیامبر برای حدیث وصیت به اینکه عاصم و مانع گمراهی و ضلالت است تا ابد، محال است که فرد باطلی آن را ادعا کند، و فردی که میگوید: افراد باطل ممکن است آن را ادعا کنند، در جواب گوییم: پس این فرد خدا را متهم میکند به عجز و ناتوانی از حفظ کتابی که توصیفش نموده به اینکه مانع از گمراهی است برای کسی که متمسک به آن شود، یا اینکه آن فرد متهم میکند خدا را به کذب.
اما اشکالات مطرح شده:
اشکال 1) عدم وجود عاصمیت در وصیت شب وفات
در حدیث وصیت شب وفات هیچگونه سخنی درباره عاصمیت از ضلال و گمراهی وجود ندارد، بلکه این عاصمیت در احادیث وصیت دیگر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مطرح گردیده است.
اشکال 2) خلط بین احادیث
جالب این است که احمد الحسن و مریدانش به آن احادیث دیگر در بحث عاصمیت استناد مینمایند اما بلافاصله بحث حدیث شب وفات را مطرح میکنند.
به عبارت دیگر احمد الحسن و مریدانش برای بحث عاصمیت از ضلال و گمراهی، به احادیث دیگر وصیت پیامبر صلی الله علیه و آله تمسک میجویند و فقط به همان فقرات مورد نظر خودشان اشاره مینمایند. سپس برای اثبات امامت مهدیین به حدیث وصیت کتاب الغیبه رجوع میکنند. این در حالی است که احادیث وصیت عاصم از ضلال و گمراهی، هیچ اشارهای به مهدیین و امامت آنها ندارد و در شب وفات هم نوشته نشده است، بلکه در روز پنجشنبه نوشته شده است.
اشکال 3) عدم تلازم بین عاصمیت وصیت و عدم ادعای مبطلین
استدلال احمد الحسن اینگونه است که:
چون در حدیث وصیت بحث عاصمیت از ضلال و گمراهی مطرح گردیده است پس انسان باطل و گمراه نمیتواند ادعا کند که منظور از احمد در روایت وصیت، خودش میباشد.
اگر کسی مختصری در علوم دینی کار کرده باشد، به راحتی از عبارت فوق پی به جهل احمدالحسن و عدم فهم درست او از مبانی دینی میبرد.
اساساً اینکه اگر به حدیث وصیت رسول خدا متمسک شویم دیگر خوف گمراهی نمیرود، با ادعای احمدالحسن که میگوید: انسان باطل نمیتواند ادعا کند که پیامبر نام او را در حدیث وصیت برده است، هیچ تلازمی ندارد.
یکی از امور قطعی که تاریخ گواه بر آن است همین مساله ادعاهای مطرح شده در زمانهای مختلف میباشد. مگر در طول تاریخ کم افرادی بودهاند که ادعای مهدویت نمودهاند؟!
یعنی چون پیامبر خدا صلوات الله علیه و آله فرمودهاند که وصیتشان عاصم از ضلال است، مراد از اینکه حدیث وصیت پیامبر صلوات الله علیه و آله عاصم از ضلال است، آن است که اگر کسی به این حدیث وصیت عمل نموده و درِ خانه اهل بیت صلوات الله علیهم برود از گمراهی در امان خواهد ماند.
اشکال 4) وجود سابقه ادعاهای باطل
حتی اگر بپذیریم که «خدا به پیامبرش وعده نموده که حافظ این وصیت است» باز هم هیچ تنافی و تعارضی با ادعای مبطلین ندارد زیرا خدا حافظ کتابی است که او را توصیف به عاصم از ضلال نموده است برای متمسکینش، و این مطلب هیچ منافاتی با ادعاهای افراد باطل ندارد.
مثلا وقتی خدا میگوید: من حافظ کتاب قرآن هستم، آیا دیگر کسی نمیتواند ادعای باطل کند و بگوید آیه «مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ» مربوط به اوست؟
اگر اینگونه است، پس احمد قادیانی چگونه ادعا نمود که آیه فوق در مورد او میباشد؟ مضافا اینکه او ادعا نمود که مهدی منتظر و مسیح موعود است!
اشکال 5) عدم وجود نص صریح بر قانون ادعایی
هیچ نصی مبنی بر اینکه «ان الوصیه لایدّعیها الا صاحبها / وصیت را ادعا نمیکند جز صاحبش» وجود ندارد و همانطور که مشخص گردید، توصیف عاصمیت از ضلال برای حدیث وصیت کتاب الغیبه، هیچ ارتباطی به «عدم ادعاء مبطلین» ندارد.
اشکال 6) تناقض در گفتار احمد الحسن و مریدانش
احمد الحسن و مریدانش از یک طرف میخواهند ادعا کنند که «حدیث وصیت را کسی جز صاحبش نمیتواند ادعا کند» و از طرف دیگر میگویند «اگر انسان مبطلی وصیت را ادعا کند، هلاک میشود و البته این هلاکت به سرعت نمیباشد و خدا به آنها تا زمانی مهلت میدهد».
این به معنای تناقض گویی است، زیرا بنا بر قاعده اول کسی نمیتواند ادعای وصیت کند و بنا بر قاعدهی دوم مبنی بر هلاکت شخص مدعی، ثابت میشود که شخص مبطل میتواند ادعا کند اما بعد از مدتی به هلاکت میرسد.
بنابراین با توجه به قاعده دوم، بطلان قاعده اول از طرف احمد و مریدانش ثابت میگردد، در نتیجه ممکن است فرد باطلی ادعا کند که مصداق حدیث وصیت میباشد.
اشکال 7) لزوم نداشتن ذکر «سلاح و پرچم»
اگر قاعده اول «وصیت را جز صاحبش ادعا نمیکند» صحیح باشد، دیگر در بحث قانون معرفت حجت نیازی به ذکر «سلاح امام و پرچم حضرت» نیست و فقط بحث وصیت کفایت میکند. حال آنکه احمد الحسن و مریدانش در بحث قانون معرفت حجت، هر سه مورد را مطرح میکنند، و این خود دلیلی است که امکان ادعای این وصیت از طرف افراد باطل وجود دارد.
درخصوص قانون معرفت حجت به زودی مقالهای تحت عنوان «بررسی ادعای قانون کلی شناخت حجت خدا در حدیث ما اشکل» در وبسایت یمانی پژوهی منتشر خواهد شد.
جمع بندی قانون ان الوصیه لا یدّعیها الا صاحبها
- در حدیث وصیت شب وفات هیچگونه سخنی درباره «عاصمیت از ضلال و گمراهی» وجود ندارد.
- در احادیث وصیت دیگری که بحث عاصمیت وجود دارد، هیچ سخنی از مهدیین و امامت آنها مطرح نیست.
- هیچ نصی مبنی بر «ان الوصیه لایدّعیها الا صاحبها / وصیت را ادعا نمیکند جز صاحبش» وجود ندارد.
- احمدالحسن و مریدانش میگویند: «اگر کسی ادعای وصیت کند هلاک میشود». از این عبارت نتیجه میگیریم که ممکن است افراد باطل ادعای وصیت و امامت و… بکنند.
- اگر واقعا کسی نمیتواند به باطل ادعای وصیت کند، دیگر مطرح کردن بحث «سلاح و پرچم» در قانون معرفت حجت لزومی ندارد.

بخش هفتم: بررسی حدیث وصیت پیامبر به نقل از سلیم بن قیس هلالی
بسیار به جاست که حدیث وصیت مشهور پیامبر صلوات الله علیه و آله را از زبان سلیم بن قیس هلالی -یکی از یاران حضرت علی علیه السلام- بشنویم:
عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ، قَالَ: سَمِعْتُ سَلْمَانَ یَقُولُ سَمِعْتُ عَلِیّاً عَلَیْهِ السَّلَامُ ــــ بَعْدَ مَا قَالَ ذَلِکَ الرَّجُلُ مَا قَالَ وَ غَضِبَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ دَفَعَ الْکَتِفَ ــــ : أَلَا نَسْأَلُ رَسُولَ اللَّهِ عَنِ الَّذِی کَانَ أَرَادَ أَنْ یَکْتُبَ فِی الْکَتِفِ مِمَّا لَوْ کَتَبَهُ لَمْ یَضِلَّ أَحَدٌ وَ لَمْ یَخْتَلِفْ اثْنَانِ
سلیم بن قیس میگوید: از سلمان شنیدم که میگفت: بعد از آنکه آن مرد (عمر) آن سخن را گفت و پیامبر صلى اللَّه علیه و آله غضبناک شد و «کتف» را رها کرد، از امیر المؤمنین علیه السّلام شنیدم که فرمود: آیا از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله نپرسیم چه مطلبى میخواست در کتف بنویسد که اگر آن را مینوشت احدى گمراه نمیشد و دو نفر هم اختلاف نمیکردند؟
فَسَکَتُّ حَتَّى إِذَا قَامَ مَنْ فِی الْبَیْتِ وَ بَقِیَ عَلِیٌّ وَ فَاطِمَهُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ وَ ذَهَبْنَا نَقُومُ أَنَا وَ صَاحِبِی أَبُو ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ، قَالَ لَنَا عَلِیٌّ عَلَیْهِ السَّلَامُ: اجْلِسُوا. فَأَرَادَ أَنْ یَسْأَلَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ نَحْنُ نَسْمَعُ، فَابْتَدَأَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ:
من سکوت کردم تا کسانى که در خانه بودند برخاستند و فقط امیر المؤمنین و فاطمه و حسن و حسین علیهم السّلام باقى ماندند. من و دو رفیقم ابوذر و مقداد هم خواستیم برخیزیم که على علیه السّلام به ما فرمود: بنشینید. حضرت میخواست از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله سؤال کند و ما هم میشنیدیم، ولى خود پیامبر صلى اللَّه علیه و آله ابتداء فرمود:
یَا أَخِی، أَمَا سَمِعْتَ مَا قَالَ عَدُوُّ اللَّهِ، أَتَانِی جَبْرَئِیلُ قَبْلُ فَأَخْبَرَنِی أَنَّهُ سَامِرِیُّ هَذِهِ الْأُمَّهِ وَ أَنَّ صَاحِبَهُ عِجْلُهَا، وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ قَضَى الْفُرْقَهَ وَ الِاخْتِلَافَ عَلَى أُمَّتِی مِنْ بَعْدِی، فَأَمَرَنِی أَنْ أَکْتُبَ ذَلِکَ الْکِتَابَ الَّذِی أَرَدْتُ أَنْ أَکْتُبَهُ فِی الْکَتِفِ لَکَ، وَ أُشْهِدَ هَؤُلَاءِ الثَّلَاثَهَ عَلَیْهِ، ادْعُ لِی بِصَحِیفَهٍ. فَأَتَى بِهَا.
برادرم، نشنیدى دشمن خدا چه گفت؟! جبرئیل کمى قبل از این نزد من آمد و به من خبر داد که او سامرى این امّت است و رفیقش (ابوبکر) گوساله آن است، و خداوند تفرقه و اختلاف را بعد از من بر امّتم نوشته است. لذا جبرئیل به من دستور داد بنویسم آن نوشتهاى را که میخواستم در کتف بنویسم و این سه نفر را بر آن شاهد بگیرم. برایم ورقهاى بیاورید. براى حضرت ورقهاى آوردند.
فَأَمْلَى عَلَیْهِ أَسْمَاءَ الْأَئِمَّهِ الْهُدَاهِ مِنْ بَعْدِهِ رَجُلًا رَجُلًا وَ عَلِیٌّ عَلَیْهِ السَّلَامُ یَخُطُّهُ بِیَدِهِ. وَ قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: إِنِّی أُشْهِدُکُمْ أَنَّ أَخِی وَ وَزِیرِی وَ وَارِثِی وَ خَلِیفَتِی فِی أُمَّتِی عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ، ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَیْنُ ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِمْ تِسْعَهٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ. ثُمَّ لَمْ أَحْفَظْ مِنْهُمْ غَیْرَ رَجُلَیْنِ عَلِیٍّ وَ مُحَمَّدٍ، ثُمَّ اشْتَبَهَ الْآخَرُونَ مِنْ أَسْمَاءِ الْأَئِمَّهِ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ، غَیْرَ أَنِّی سَمِعْتُ صِفَهَ الْمَهْدِیِّ وَ عَدْلَهُ وَ عَمَلَهُ وَ أَنَّ اللَّهَ یَمْلَأُ بِهِ الْأَرْضَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً.
پیامبر صلى اللَّه علیه و آله نام امامان هدایتکننده بعد از خود را یکى یکى املا میفرمود و على علیه السّلام به دست خویش مینوشت. همچنین فرمود: من شما را شاهد میگیرم که برادرم و وزیرم و وارثم و خلیفهام در امّتم على بن ابى طالب است و سپس حسن و بعد حسین و بعد از آنان نه نفر از فرزندان حسیناند.
راوى میگوید: از نام امامان جز دو نفر به نام «محمد» و «على» به یادم نماند و در نام بقیّه ائمه علیهم السّلام به اشتباه افتادم، ولى توصیف حضرت مهدى و عدالت او و برنامهاش را شنیدم و اینکه خداوند به دست او زمین را پر از عدل و داد میکند همان گونه که از ظلم و جور پر شده باشد.
ثُمَّ قَالَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: إِنِّی أَرَدْتُ أَنْ أَکْتُبَ هَذَا ثُمَّ أَخْرُجَ بِهِ إِلَى الْمَسْجِدِ ثُمَّ أَدْعُوَ الْعَامَّهَ فَأَقْرَأَهُ عَلَیْهِمْ وَ أُشْهِدَهُمْ عَلَیْهِ. فَأَبَى اللَّهُ وَ قَضَى مَا أَرَادَ. ثُمَّ قَالَ سُلَیْمٌ: فَلَقِیتُ أَبَاذَرٍّ وَ الْمِقْدَادَ فِی إِمَارَهِ عُثْمَانَ فَحَدَّثَانِی. ثُمَّ لَقِیتُ عَلِیّاً عَلَیْهِ السَّلَامُ بِالْکُوفَهِ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ عَلَیْهِمَا السَّلَامُ فَحَدَّثَانِی بِهِ سِرّاً مَا زَادُوا وَ لَا نَقَصُوا کَأَنَّمَا یَنْطِقُونَ بِلِسَانٍ وَاحِد
سپس پیامبر صلى اللَّه علیه و آله فرمود: من خواستم تا این را بنویسم، سپس آن را به مسجد ببرم و عموم مردم را دعوت کنم و آن را برایشان بخوانم و آنان را بر آن شاهد بگیرم. ولى خداوند نخواست و آنچه اراده کرده بود مقدر نمود.
سلیم میگوید: در زمان حکومت عثمان با ابوذر و مقداد ملاقات کردم، و آنان همین مطلب را برایم نقل کردند.
سپس امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین علیهم السّلام را در کوفه ملاقات کردم. آنان هم به طور سرّى همین مطلب را برایم نقل کردند و هیچ کم و زیادى نکردند، گویى با یک زبان سخن میگفتند.
نکات کلیدی حدیث سلیم بن قیس:
نکته 1) عدم ذکر مهدیین
همانطور که شاهد هستید در این وصیت هیچ صحبتی از وصایت و امامت مهدیین نیست لذا احمدالحسن و مریدانش در بحث قانون معرفت حجت، هیچگاه به این حدیث وصیت استناد نکرده و آن را ذکر نمیکنند.
اساساً در بین وصایای نقل شده از سوی پیامبر صلوات الله علیه و آله، فقط وصیت پیامبر در کتاب شیخ طوسی از مهدیین و وصایت آنها سخن به میان آورده (البته به گمان احمد و مریدانش، و ما در بخش سوم خلاف آن را ثابت نمودیم) و در احادیث دیگر وصیت هیچ سخنی از مهدیین نشده است.
در بخشهای قبل پیرامون اشکالات وصیت پیامبر در کتاب الغیبه مفصلا گفتگو شد لذا از تکرار مباحث خودداری مینماییم.
نکته 2) وجود عاصمیت از ضلال
همانطور که شاهد هستید در حدیث وصیت منقول از جناب سلیم بن قیس، بحث عاصمیت از ضلال مطرح گردیده است، بخلاف حدیث وصیت کتاب الغیبه که بحث عاصمیت در آن مطرح نیست.
بنابراین کسی که به حدیث وصیت منقول از جناب سلیم اخذ نماید، هرگز گمراه نمیشود.
با توجه به تعارضی که بین حدیث وصیت کتاب الغیبه و حدیث منقول جناب سلیم وجود دارد، باید به اخبار علاجیه رجوع نمود تا طبق دستور اهل بیت صلوات الله علیهم یک طرف را اخذ نماییم.
به حدیث زیر دقت کنید:
«زراره گوید از امام باقر علیه السلام سوال کردم، فدایت شوم از شما دو خبر یا دو حدیث که در تضاد با هم هستند به دست ما میرسد، پس کدام حدیث را قبول کنیم؟ پس ایشان فرمود: ای زراره آنچه که بین اصحاب مشهور است را بگیر و آن را که نادر و غیر مشهور است رها کن. پس گفتم هر دو حدیث مشهور است و روایت شده و از قول شما نقل شده، پس فرمود: آن حدیثی را قبول کنید که راوی آن عادلتر در نزد شماست و از آن اطمینان [و وثوق] بیشتری دارید الخ»
آنچه مسلم و قطعی است در وصایای مختلفی که از پیامبر صلوات الله علیه و آله نقل گردیده است، هیچ سخنی از مهدیین و وصایت آنها نشده است. لذا بر اساس احادیث مشهور باید به حدیث وصیت منقول از جناب سلیم اخذ نمود.
حتی اگر طبق راهکار دوم هم عمل نماییم باید روایت اعدل و اوثق را اخذ نموده و حدیث جناب سلیم را بپذیریم.
جهت بحث رجالی حدیث وصیت به «بخش اول همین مقاله» رجوع فرمایید.
نکته 3) تاریخ کتابت
در حدیث وصیت منقول از جناب سلیم تصریح گردیده است که در همان روز پنجشنبه این وصیت نوشته شده است و این در حالی است که احمد و مریدانش بر این باورند که در آن روز به علت ممانعت عمر، دیگر چیزی نوشته نشد.
نکته 4) مشخص شدن مصداق تکمیلکننده عدل و داد
طبق حدیث سلیم بن قیس، آن کسی که زمین را پر از عدل و داد میکند، امام زمان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشد، نه شخص دیگری.
و این در حالی است که احمد الحسن ادعا دارد آن کسی است که زمین را پر از عدل داد میکند، میباشد و سپس حکومت و خلافت را مثل عروس در حجله تحویل امام زمان علیه السلام میدهد.
نکته 5) تأیید توسط ائمه و صحابه
جالب اینجاست که در انتهای روایت، سلیم میگوید که: امام علی و امام حسن و امام حسین صلوات الله علیهم اجمعین و همچنین جناب ابوذر و مقداد هم روایت سلمان از وصیت پیامبر صلوات الله علیه و آله را تایید نمودند.
جمع بندی حدیث وصیت به نقل از سلیم بن قیس
- همانطور که شاهد هستید در وصیت منقول از جناب سلیم هیچ صحبتی از وصایت و امامت مهدیین نیست لذا احمد الحسن یمانی و مریدانش در بحث قانون معرفت حجت، هیچگاه به این حدیث وصیت استناد نکرده و آن را ذکر نمیکنند. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!
- در حدیث وصیت منقول از جناب سلیم، بحث عاصمیت از ضلال مطرح گردیده است، بخلاف حدیث وصیت کتاب الغیبه که بحث عاصمیت در آن مطرح نیست.
- آنچه مسلم و قطعی است در وصایای مختلفی که از پیامبر صلوات الله علیه و آله نقل گردیده، هیچ سخنی از مهدیین و وصایت آنها نشده است. لذا بر اساس احادیث مشهور باید به حدیث وصیت منقول از جناب سلیم اخذ نمود.
- حتی اگر طبق راهکار دوم -در حدیث امام باقر صلوات الله علیه در بحث تعارض بین اخبار- هم عمل نماییم باید روایت اعدل و اوثق را اخذ نموده و حدیث جناب سلیم را بپذیریم. آن هم وصیتی که سه امام و دو صحابی آن را تایید نمودهاند.
- در حدیث وصیت منقول از جناب سلیم تصریح گردیده است که در همان روز پنجشنبه این حدیث وصیت نوشته شده است، بر خلاف ادعای احمدالحسن و مریدانش.
- طبق روایت سلیم، آن کسی که زمین را پر از عدل و داد میکند، امام زمان حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف میباشد، نه شخص دیگری.
- روایت سلیم از سوی سه امام و دو صحابه مورد تایید قرار گرفته است.

نتیجهگیری نهایی: بطلان استناد فرقه یمانی به حدیث وصیت شیخ طوسی
بررسیهای سندی و متنی نشان میدهد که استناد احمد الحسن یمانی و فرقه یمانی به حدیث وصیت منقول در کتاب الغیبه شیخ طوسی برای اثبات ادعای وصایت و امامت مهدیین، از اساس با اشکالات جدی و عدیده روبروست که در مجموع، بطلان این ادعاها را ثابت میکند.
۱. ضعفهای بنیادین حدیث وصیت شیخ طوسی
استناد به این روایت به دلایل زیر مخدوش و غیرقابل قبول است:
- ضعف سندی و مجهول بودن راویان
- تعارض با احادیث مشهور
- اشکال اختلاف نسخه (مانند عبارت «ابنه» و «ابیه»)
۲. تعارض متنی و رد صریح ادعای امامت مهدیین
مهمتر از ضعف سندی، متن همین روایت مورد استناد، بزرگترین دلیل بر رد ادعای احمد الحسن یمانی است: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در همین حدیث وصیت، بهصراحت امامت را از مهدیین جدا میکنند. این تفکیک قاطع، خط بطلانی بر ادعای احمد الحسن مبنی بر امامت مهدیین میکشد، چرا که او برخلاف نص صریح این حدیث، برای خود و مهدیین اثبات امامت میکند.
۳. نقد قانون ادعایی «ان الوصیه لا یدّعیها الا صاحبها»
استدلال احمد الحسن بر اساس قانون ادعایی وی (وصیت را ادعا نمیکند مگر صاحبش) نیز دارای اشکالات اساسی است:
- حدیث وصیت شب وفات (که مورد استناد فرقه یمانی است) فاقد عبارت عاصمیت از ضلال و گمراهی است.
- هیچ تلازم و قاعده مستقلی مبنی بر اینکه وصیت را جز صاحبش ادعا نمیکند، وجود ندارد.
۴. مرجّح بودن حدیث وصیت سلیم بن قیس
در نهایت، با اعمال قواعد علاجیه در تعارض اخبار، حدیث وصیت مشهور منقول از سلیم بن قیس هلالی (که توسط سه امام و دو صحابی تأیید شده است) به دلیل شهرت و وثاقت راویان، بر وصیت پیامبر در کتاب شیخ طوسی ترجیح داده میشود.
نتیجه نهایی این است که ادعای احمد الحسن یمانی مبتنی بر حدیث وصیت و قانون ادعایی وی، از جهت سندی، متنی، و استدلالی، دارای مشکلات محتوایی و تناقضات آشکار بوده و مردود است.
جهت مطالعه بیشتر به کتاب «شکست وصیت – پاسخ به پنج ادعای جریان مدعی یمانی در اعتبار بخشید به سند حدیث وصیت» از سید مهدی مجتهد سیستانی، منتشر شده در وبسایت، مراجعه نمایید.
پرسشهای متداول (FAQ)
حدیث وصیت چیست و چرا مورد استناد احمد الحسن یمانی است؟
حدیث وصیت روایتی است منسوب به پیامبر صلی الله علیه و آله که در آن از دوازده امام و سپس دوازده مهدی یاد شده است. احمد الحسن بصری این روایت را اساس دعوت خود قرار داده و ادعا میکند که مهدی اول و وصی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
معنای «ابیه» بهجای «ابنه» در بعضی نسخ خطی حدیث وصیت چیست؟
در برخی نسخ خطی کتاب الغیبه شیخ طوسی، عبارت «فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْیهِ أَوَّلِ الْمُقَرَّبِینَ» آمده است که اشاره دارد به امام حسین علیه السلام (پدر امامان)؛ چرا که مطابق روایات، غسل و کفن امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف توسط امام حسین علیه السلام (امام بعدی) صورت میپذیرد.
آیا حدیث وصیت اثبات میکند که احمد اسماعیل بصری همان مهدی اول است؟
خیر. این حدیث نه تنها امامت را از مهدیین جدا میکند (اثنا عشر إماماً و من بعدهم اثنا عشر مهدیاً)، بلکه نامهای «احمد»، «عبدالله» و «مهدی» در روایات دیگر صراحتاً بهعنوان اسامی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ذکر شدهاند.
قانون «ان الوصیه لا یدّعیها الا صاحبها» که احمد الحسن مطرح میکند، تا چه حد مستند است؟
هیچ نص صریحی مبنی بر اینکه «ان الوصیه لا یدّعیها الا صاحبها» (وصیت را ادعا نمیکند جز صاحبش) وجود ندارد.
کدام یک از احادیث وصیت (حدیث شیخ طوسی یا حدیث سلیم بن قیس) در تعارض، ارجحیت دارد؟
بر اساس اخبار علاجیه و قواعدی چون شهرت و اعدل و اوثق بودن راویان، حدیث وصیت منقول از سلیم بن قیس هلالی ارجحیت دارد، زیرا فاقد سخن از مهدیین است و توسط سه امام و دو صحابی تأیید شده است.







